پيادهنظام بود . وزير نظام و پسرش آجودانباشى كل نبودند . فرمان سلام را عميد نظام مصطفى خان قاجار كه از صاحبمنصبان « كر » اطريشى است داد . گويا آجودانباشى بواسطهء حركاتى كه كرده خائف است و نمىآيد . وزير نظام تلخ هم شأنش اين نيست زير دست ظفر السلطنه بايستد .
تا آخر كه دفيله كردند بودم زيرا با آصف الدوله كار داشتم . بعد معلوم شد مدتى است بيرون رفته ناچار بالاخانه رفتم . سر سفره بود . تا مرا ديد برخاسته تكليف كرد پهلوى خودش نشانيد . بسيار احترام كرد . بعد از ناهار با ساير وزرا برخاسته اطاق ديگر بروند مطلب خود [ را ] كه تلگرافى براى عميد الملك براى نظم الموت و مراجعت حاجى افخم بود گفتم . جواب داد خودم الان تلگراف مىكنم و جواب آن را نزد شما مىفرستم . منزل آمدم كالسكه نشسته نظاميه رفتم . چشم عزيز الملوك به شدت درد گرفته الحمد لله امروز كمى بهتر بود . از آنجا خانهء ظفر السلطنه وزير جنگ رفتم . بعد منزل آمدم . باران هم عصر مىآمد . همهكس از اصلاح دولت و ملت مىگفت .
صلح پرمنفعت
معلوم شد دويست و پنجاه هزار تومان پول نقد و پنج هزار خروار غله و پنج هزار خروار كاه هم پارلمنت علاوه بر آن يك كرور و پنج هزار خروار بر مقررى شاه افزود .
پنجاه هزار تومان هم به حضرت وليعهد مقررى دادند . صلح پرمنفعت خوبى بوده و به اين مبلغ و مقدار مىارزيد .
مقدار قربانى
گوسفند قربانى را خيلى كم كرده بودند . ورثهء مرحوم احترام الدوله كه بچههاى عماد السلطنه باشند دو رأس در اين سنوات اخير داشتند امسال زدند و براى حضرت و الا فقط دو رأس فرستادند . شاه مبرور همه كارها را ضايع كرده بود . در عهد ناصر الدين شاه فقط اين قسم تكلفات متعلق كسان نزديك شاه بود نه خارج . براى وزير دربار سى رأس ، براى امير بهادر و كسان او چهل رأس ، همينطور تمام خواص او گوسفند مىبردند و حال آنكه ابدا همچو معمولى در آن عهدها نبود .
بلديه !
جمعه 12 - از ديشب ساعت چهار تا يك ساعت به ظهر مانده باران ، بعد برف و باران ، بقول تركها « الاچارپو » تا غروب آمد . اغلب اطاقهاى ما كه به رسم قديم كاهگل است چكه كرد . كوچه و خيابانها گفتند معركه شده است . از اين بلديه ابدا چيزى