مثل همهجا ، چه بايد كرد . عرض كردم الموت را اين مرتبه حاكم قزوين مغشوش كرد .
قبلهء عالم برگشت تيولات را محض آسايش رعايا تصويب فرمودند ، در الموت كه هميشه يك پيشخدمت ماهى سه تومانى مىرفت عميد الملك يك امير تومان صاحب افواج و سوار فرستاده است البته منظم نمىشود .
سكوت علاء السلطنه
از من گذشته نزديك ظهير الدوله و ناصر السلطنه رفتند . فرمودند علاء السلطنه ( كه با مستوفى الممالك زيردست شعاع الدين ميرزا اين سمت اطاق ايستاده بودند ) عمل ساويجبلاغ را چه بايد كرد . مشار اليه مثل گاو ايستاده هيچ نگفت . بعد خود شاه فرمود سردار مقتدر يك شب مست كرده ساويجبلاغ را تخليه كرده ، با تمام استعداد بيرون آمده ، شب ديگر هم براى صد تومان مست كرده يك ده از كردها را چاپيده اين هنگامه برخاست . ناصر السلطنه عرض كرد يك شب هم در تبريز مست كرده ده هزار تومان با دو « لكات » توپ زد و باخت . باز شاه فرمود از فرمانفرما خيلى آدم كشته شده ، اين اكراد و عشاير خود ما اين قسم رفتار كنند خيلى بد است . حالا هم موقعى است كه نمىشود سردار مقتدر را تنبيه و سياستى كرد . گفتند سفير كبير عثمانى آمد ، بيرون آمديم . با كمال پرروئى مثل آنكه هيچ امرى واقع نشده داخل اطاق شاه شد و تبريك عيد گفت . . . « 1 »
نايب السلطنه
آقاى نايب السلطنه پائين پله برخوردند . خيلى احوالپرسى كردند و سلام به حضرت و الا رسانيدند . صدمهاى كه از اين آقا به من و عماد السلطنه بلكه تمام قاجاريه خورده از احدى نرسيده . جوانى را در خانهء اين مرد ضايع و پوچ كرديم . هى ميدان مشق برو ، هى اردو برو ، آخر هيچ . خصوصا در اين وزارت جنگ آخرش صد مرتبه قول داد كه سوار خواجهوند كه با عماد السلطنه بود و بىجهت گرفتند به شما مىدهم . بلكه چند مرتبه فرمود دادم و حكمش نوشته مىشود و نداد . اين حكايت مفصل است كاش به خودم تنها مىگفت . به مشير السلطنه ، فخر الملك كاغذ نوشته و حاضر است .
صف سلام
سلام منعقد شد . وزير جنگ كسى جز صاحبمنصبان جزو همراه نداشت . فقط از تمام سردارها و محترمين مجد الدوله سر صف توپخانه و عليرضا خان گروسى در صف
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .