تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1893

مساهمون:

ص١٨٩٣

مصارف مجلس

دويست نفر مىخواهند از مردمان نجيب سرباز بگيرند . ماهى ده تومان نقد ، رخت و غذا و همه‌چيز بدهند . گويا مخارج مجلس و مقررى آنها و مواجب اين سرباز [ ها ] از اين سه چهار كرور كه بودجه كسر كرده‌اند علاوه شود و مصارف مجلس از مخارج سلطنت چندين مقابل زيادتر . خيلى خسته هستم . شعاع الدين ميرزا از من خسته‌تر ، زيرا راهش دور تر ، ضررى هم وارد آمد . لندلند نورى هم علاوه . بىاندازه هم شريك من خسيس است . يقين دارم چندين روز درشكه در دولت‌آباد مىماند . چند ماه هم دكان كالسكه‌ساز ، مثل آن‌كه تا حالا اسب نداشت .

مشروطهء صحيح خوب

شنبه 29 - صبح جناب آقا ميرزا حسن رئيس « انجمن مجاهدين قزوين » بازديد من خدمت حضرت و الا آمد . سه نفر آدم تفنگ به دوش ، قطارهاى فشنگ بسته همراه داشت . اول كه وارد شد از حضرت و الا پرسيد كه حضرت و الا مشروطه‌خواه هستيد . فرمودند مشروطهء صحيح خوب را طالبم . جواب گفت بلى اين‌كه هرج‌ومرج است . اما انشاء الله درست مىشود . فرمودند كى . جواب گفت سى سال ديگر . حضرت و الا خوددارى نكرده قهقهه زدند كه وعدهء نزديكى دادى ! آقازاده ارثى از پدرزنش مرحوم شيخ الاسلام به چنگ آورده ، از طرف پدر هم كه مدتها مردود و مطرود بود . زنش هم مرد مايملك تمام در كف كفايت آقا آمد . حالا انجمن مجاهدى درست كرده از همه كس باج و خراج مىگيرد . به پدرش هم اعتنا ندارد . افاده و « اهن تلپ » آقا هم خيلى خيلى زياد بود . آن‌وقت كه من قزوين بودم متهم هم تشريف داشت و براى همين اتهام مردود پدر شده بود .

الموت

بعد از الموت صحبت ميان آمد . پاكتى هم از حاجى افخم الدوله رسيده بود كه مأمورين و ابو القاسم خان را دم دروازهء قزوين به عوض صنيع حضرت و مقتدر نظام كه از طهران فرار كرده‌اند فراشهاى حكومت گرفته بعد از تحقيق مرخص [ كرده‌اند ] . آن‌وقت از هر انجمن نماينده براى تحقيق آمد . مدتى گرفتار بوديم تا لله الحمد خلاص شديم . آقا اطمينان كلى داده تعهد كردند به ورود قزوين همراهى كرده انتصار السلطان را معزول و مباشر ما را مستقل نمايند . ما هم آنچه لازمهء تملق و چاپلوسى بود فروگذار نكرده كم‌كم