وزير جنگ ( شاهزاده ظفر السلطنه وزير جنگ حاكم طهران هم هست ) بيان كرده كه اين انقلاب و آشوب در هر شهرى بود بيش از اينها اغتشاش واقع مىگرديد با وجود آنكه در اين شهر پليس و اجزاء ضبطيه خيلى كم است بسيار مراقبت كردم و بسيار كم بىنظمى شد . وكلا تصديق مىكنند . باز مىگويد كه شهر امن است و اغتشاش ندارد . اگر يك نفرى را هم زخم زده باشند در يك شهر معظم اهميت ندارد . در شهر لندن و پاريس خيلى بيش از اينها در حال امنيت قتل ، سرقت و زخمكارى مىشود . طهران با اين بلوا و آشوب پيش آنها نهايت امنيت را دارد . ضاربين « 1 » اين شخص را هم انشاء الله دستگير مىكنم .
رئيس مجلس بعد از اين مذاكرات و تصديق وكلا از هر انجمن نمايندهاى احضار مىكند كه نتيجهء مذاكرات را بگويد . شصت هفتاد نفر مىآيند . تماشاچى هم كه اقلا به همان اندازه هست . بناى فحاشى و دادوبيداد را مىگذارند . طورى كه اغلب وكلا متغير مىشوند ، ليكن آنها ساكت نشده فحش پدر و مادر ، زن و بچه هرچه به زبانشان آمده به ظفر السلطنه مىگويند . حتى مشهدى باقر نام تبريزى هم تفنگ كشيده كه به طرف وزير خالى كند . آخر چراغهاى برق را خاموش كرده وزير جنگ را پسرهاى آقاى آقا سيد محمد احاطه كرده به كالسكه مىرسانند . هيچكس نيست به اين مردم بگويد براى چه وزارت قبول مىكنيد . جواب : آزار ، آزار . آزار .
درشكهء شعاع الدين ميرزا
اين حكايت روز چهارشنبه است . امروز مستشار الممالك آمد مىگفت تمام انجمنها لوحهء خود را برده در مسجد سپهسالار و حجرات سابق را مسكن گرفتند و مىگويند روز شنبه بازار بسته مىشود . شاه هم يكى دو مرتبه بيشتر بيرون نيامده و ناخوش است . آدم شعاع الدين ميرزا آمد مىفرمايند اسب درشكه روانه كنيد ، درشكهء مرا بسته برويم حضرت عبد العظيم . اطلاع كرده و ساعت سه و نيم در سبزى ميدان سوار درشكه شده رفتيم . حالا لازم است تاريخ درشكه را بنويسم . بعد از فوت مرحوم عميد الدوله درشكهء مخروبهء او را شعاع الدين ميرزا خريد . يك سال به همان حال بود بعد به تعمير داد . هشت ماه دكان درشكهساز بود و ناتمام . اين صاحب كارخانه ورشكست [ شد ] دكانش را درشكهساز ديگرى خريد . هشتاد تومان او گرفته ، چهل و پنج تومان هم دومى گرفت و بعد از يك سال و دو سه ماه درشكه را آوردند . به همه جهت اگر پنجاه تومان خرج تعمير آن شده بود . يك روز با افخم الدوله با اين درشكه حضرت عبد العظيم رفتيم . همان روز
هامش
( 1 ) - اصل : مضروبين .