تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1892

مساهمون:

ص١٨٩٢
حاجى افخم مىگفت سوارى دوم درشكه مرحوم مىشود . اين بود كه امروز به سر ما آمد ! در مراجعت دم آب متكا ، خيابانى شعاع السلطنه به سمت دولت‌آباد كشيده خلوت [ است ] و كسى عبور نمىكند . در وسط آنجا « پيچ قربيله » كه زير صندلى كالسكه‌چى است شكست . چرخ جلو و تمام قربيله جدا شد . جلودار هم نداريم . احدى از آنجا عبور نمىكند . مدتى مشغول اصلاح شديم فايده نكرد . آخر حاجى الماس را گفتيم برود از قهوه‌خانه آدم بياورد درشكه را با دست ببرند تا ما فكرى براى خود بكنيم . خوب شد از درشكه‌چيهاى ما نبود و الا تمام تقصير گردن آنها بود . چهار نفر رعيت دولت‌آبادى رسيدند درشكه را به سمت دولت‌آباد بردند . به همه جهت من و شعاع الدين ميرزا و حاجى الماس سه هزار كه نفرى يك قران باشد بيشتر پول همراه نداريم . درشكه را نزديك دولت‌آباد كه رسانيدند ايستاده كه قرار اجرت ما را بدهيد . تا صبح هم نگاه‌دارى لازم دارد . دو نفر آدم بايد آنجا بخوابند . چهار هزار شعاع الدين ميرزا گفت مىدهم . درشكه را گذاشته رفتند . صدا زديم و مدتى صحبت كرديم . آخر هشت هزار قرار شد صبح روانه كنيم درشكه را ببرند . حالا اگر در راه معمول بود درشكه‌چى ، كالسكه‌چى آشنا خيلى پيدا مىشدند و البته كمك مىكردند . اينجا احدى نبود . حضرات را روانه كرده با نور الدين ميرزا پسر شعاع الدين ميرزا خط راه‌آهن را گرفته هى به جانب قدم ماشين آمد گذشت . جماعتى از آشنايان خنده كردند . سر دو راهى ايستاد . سوت ماشين شهر هم بلند بود . بناى يرتمه رفتن را گذاشتيم . دوان دوان مىرفتيم . رسيدن ما و آمدن ماشين شهر يكى شد . از آدم اطاق زنانه كه گذشتيم جمعى از خانمها اسم مرا برده خنده كردند . من هم گفتم خنده ندارد درشكه شكسته . خندهء آنها بيشتر شد . گويا خودى بودند اما من نشناختم . سى و پنج شاهى از دوهزار را پول بليت داديم پنج شاهى را هم مردكه پس نداد . در گار شهر پياده شده پول كرايهء درشكه هم نداشتيم ، پياده تا منزل آمديم و تمام راه را نورى قرقر و ناله از خستگى مىكرد كه بسيار خنده داشت . حالا به سر حاجى الماس چه آورده باشند و كى بيايد معلوم نيست .

قهر رئيس مجلس

رفعت السلطان را آنجا ديدم ، او هم تفصيل پريروز را همانطور كه نوشتم حكايت كرد ، بعلاوه كه رئيس مجلس بعد از آن افتضاح كه به وزير جنگ و بىاحترامى به مجلس [ كرده بودند ] منزل خودش رفته و استعفا داده كه با اين ترتيب من رياست نمىكنم . امروز جمعه جمعى كه از آن جمله آقا ميرزا حسن باشد رفته او را به مجلس آوردند . از مذاكرات امروز مجلس خبر نداشت .