تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1863

مساهمون:

ص١٨٦٣
عنوانى كرده بعد از آن‌كه ما براى او ترجمه كرديم و حالى شد فورا نكول مىكند و تصديق . حسن خان پسر للهء حضرت و الا با نايب احمد ، ديگر مابقى كه قريب شصت هفتاد نفر مىباشند مستبد [ ند ] . متصل اين مدت دعوا داشتند . من و حاجى آقا اغلب حكم شده قاضى ابلهان بوديم . مستشار [ الممالك ] مشروطه‌طلب بسيار ترسوئى است . اين دو روز از كنج اطاق عقبى منزلش خارج نشده است .

ورود ورامينيها

اول مطلبى كه همه گفتند ورود اربابان و ملاكين ورامين است ، چهارصد سوار و پانصد ششصد پياده ، با نظام تمام و علامت تمام . همه فريادكنان « ما دين نبى خواهيم مشروطه نمىخواهيم » . سادات و آخوندهاى آنها كفن به گردن [ داشتند ] . در تمام خط عبور آنها زن و مرد گريه مىكردند . سايرين هم امروز همه كفن كرده در ميدان حاضر شده‌اند . به قدر دويست نفر هم مالكين و رعاياى زرند دنبال آنها وارد شدند . ساعت پنج از دسته گذشته دربخانه رفته دم در باغ اول خودى نشان داديم كه حربه همراه نداريم . در باغ جمعيت بود . حضور مشرف شديم و بناى تحقيق را گذاشتيم . خبرى جز ورود ورامينيها نبود . هركس اگر چيزى مىدانست يا كتمان مىكرد يا دروغى مىساخت . به شاهزاده معتضد السلطنه گفتم برويم توپخانه هم تماشا دارد ، هم اخبارات دربار و مجلس آنجا بهتر شنيده مىشود . اول راضى شده بود گفت مىگويند آنها « بم » دارند . اگر خالى كنند توپخانه زيرورو مىشود . گفتم هنوز علم ايرانى به ساختن « بم » نرسيده . « بم » هم چيزى نيست [ كه ] مثل ساير امتعه از فرنگستان براى فروش بياورند . همه اينها شهرتهاى دروغ است . شاهزاده عميد الدوله هم رسيد كه من هم مىآيم . ديگر ناچار شد صحبت‌كنان رفتيم . عميد الدوله به سمت خانه‌اش رفت . من و معتضد السلطنه به اطاق مجد الدوله . خودش نبود . شاهزاده معين دربار و شبل السلطنه و تمجيد الدوله با صاحب‌منصبان توپخانه بودند .

قصد كشتن سيد على آقا يزدى

وقت بيرون آمدن از باغ شنيده شد كه يك نفر در ميدان از پشت منبر از ميان زنها تپانچه به سمت آقا سيد على آقا خواسته خالى كند ، فورا زنها فرياد كردند او را گرفته كشتند . در توپخانه تحقيق شد معلوم شد راست بوده و زنها ملتفت شده فرياد كردند و او را فورا زخمى زده فرار مىكند . دم پست‌خانه و مغازهء حاجى حسين آقا امين ضرب به او رسيده تكه‌تكه‌اش مىكنند به‌طورى كه ابدا شناخته نشده است كى بود و كجائى . يك