تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1865

مساهمون:

ص١٨٦٥
هرزگى و هتاكى كرده . حتى اين عبارت را گفته : « مرد كه كاغذى نوشته مثل اين‌كه به نه‌نه‌اش بنويسد . »

شارژدافر انگليس در مجلس

ديروز غروب شارژدافر انگليس را مجلس دعوت كرده وارد مجلس خاص مىشود كه سيدين سندين و خواص وكلا بودند . مخصوصا جلوى هر دو آقا و سايرين تفنگ و قطار فشنگ بوده تا برسد به آنهاى ديگر . مىگويند ما در تحت حمايت شما داراى مشروطيت شديم ، شاه چنين و چنان كرده ، يازده تقصير نموده . در عوض اين‌كه در مجلس محاكمهء او را بكنيم و نكرديم حالا مخالفت مىكند . جناب شارژدافر جواب مىدهد مجلس يا ملت اگر با شاه خودش ايرادى ، حرفى دارد بايد كتبا يا شفاها باشد . عمل مشروطه و مجلس نزاع و مرافعه نمىخواهد . من مىبينم اينجا سنگربندى كرده [ اند . ] حتى شما كه مقتدا و پيشواى اين ملت هستيد تفنگ و فشنگ جلوى خود گذاشته‌ايد . اين عنوان جنگ و جدال با سلطنت است نه مشروطه و مشروطيت . من به شاه چه بگويم ، بگويم جمعى با تو جنگ دارند و ساكت باش هيچ نگو . آن‌وقت به سفارت به حالت تظلم آمديد حالا جنگ داريد . شاه خود مىداند و اهل مملكت خود . ابدا تا اين ساعت پند نگرفته و ساكت نمىشوند . شاه هم چه‌كند . مگر اينها ملت نيستند ، مگر اينها علما نيستند ، مگر اينها كسبه و مالكين اين شهر نيستند . ناچار يا بايد طرفين را صلح بدهد يا هر دو طرف را به قوهء جبريه از ميان بردارد . سه روز ديگر بگذرد تمام مملكت آشوب مىشود و در اين شهر كسى داراى خردلى نيست .

اخبار سوء قصد به يزدى

از توپخانه دربخانه رفته حضرت و الا حضور بود . قدرى صبر كرده بيرون آمدند و منزل آمديم . غروب ابو القاسم و حسنقلى كه ميدان بودند خبر آوردند ( چون به تواتر خبر رسيده راست است ) دو نفر مرد چادر چاقچور كرده ميان زنها پشت منبر بودند . برادر سيد على آقا وقتى كه منبر بوده ضعيفه تپانچه را راست كرده و خالى مىكند . به سيد نمىخورد . زنها فرياد مىكنند . تير ديگر را كه مىخواهد خالى كند روى دست او مىزنند به پاى يك نفر سرباز مىخورد . اولى را گرفته همان جا مىكشند ، ديگرى فرار مىكند . او را همانطور با لباس زنانه چادر و چاقچور دستگير مىكنند . اولى كه مقتول شده اسمش آقا على « 1 » صراف تبريزى [ بوده ] . دومى را نفهميده بودند . فورا مقتول مشار اليه را در
هامش
( 1 ) - حالا محقق و معلوم شد بيش از يك نفر مقتول نشده آن‌هم آقا على نبوده و ميرزا عنايت نام است . -
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1865 | قهرمان ميرزا عين السلطنه