تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
امروز كه روز چهارشنبه است الحمد لله احوالم خوب است ، ولى نواب عليه احوالشان خوب نيست . تمام بدن باد كرده است . شكم و صورت و پشت دستها باد زيادى دارد ، مهرهء پشت به شدت درد مىكند . ميرزا على اكبر با حكيم طولوزان و ميرزا ابو القاسم و ميرزا محمد حسين به مشورت هم ديگر معالجه مىكنند . در اول كهير تمام تن بيرون آورد ولى حال اين قسم شده . خداوند شفائى مرحمت فرمايد . تا حال چند مسهل خورده‌اند . امروز قدرى باد صورت كمتر شده بود . عزيزه خانم چند روز بود نوبه مىكرد حال يك نوبه را رد كرده است . تولوى خان دو روز تب كرد . ناخوشى زياد است ، بخصوص در خانهء ما . خداوند عاقبت بخير كند . به حق پاكان و نيكان خداوند انشاء الله نواب عليه را شفا مرحمت فرمايد . بيش از اين نوشتن نشايد .

فروش تبريزيهاى باغ

پنجشنبه هفتم شهر ربيع الثانى - دو روز است كه تبريزيهاى باغ را به حاجى ميرزا عبد الكريم صراف به هفتاد تومان فروخته‌ام . تبريزيهاى خوبى دارد . يقين مىدانم بعد از خشك شدن دانه‌اى سه تومان خواهد فروخت . صد عدد كوچك و بزرگ فروخته شد . پنجاه عدد بزرگ كه قيمت زياد دارد در ميان آنها هست . باقى ديگر كوچك‌تر هستند . آن بزرگها دانه‌اى سه تير خوب مىشوند . حاجى كاظم صراف در پانزده شانزده سال قبل كاشته است . باغ خيلى شلوغ شده است . سايهء اين درختها نمىگذاشت كه دانه‌اى گل يا سبزى عمل بيايد . ميوه‌هاى خوب دارد . از سايهء تبريزى بار در سال نداشت . انشاء الله اين هفتاد تومان سال آينده خرج خودش خواهد شد . خيال دارم جلوى در و اطراف حوض را باغچه‌هاى خوب و چمن‌كارى كنم . شن باغ ندارد ، شن خواهم ريخت ، قشنگ خواهد شد . اگر خدا عمرى بدهد . چهار از دسته گذشته منزل حضرت و الا رفتم . جمعى بودند . نواب عليه الحمد لله احوالشان بهتر است .

طبابت ميرزا على اكبر خان ناظم الاطباء

ميرزا على اكبر خان و حكيم طولوزان روزى هشت نخود گنه‌گنه داده‌اند . شبها نوبه مىكنند . باد صورت و دست قدرى كم شده است . حقيقت ميرزا على اكبر خان خوب حكيمى است . طب فرنگى و ايرانى هردو را كاملا بلد است . آقاى عماد السلطنه تشريف داشتند . محمد حسن ميرزا صبح بود . نصير الدوله بعد از ناهار آمد تا عصر بود . سه ساعت به غروب مانده بعد از مدت مديدى حمام رفتم . چرك بودم ، بيست و هفت روز است حمام نرفته‌ام . گنه‌گنه خوردم . عفت الدوله عصر آنجا تشريف داشتند . نيم ساعت به غروب مانده به منزل خودم آمدم . شنبه نهم - صبح نيم ساعت از آفتاب بالا آمده محمد اسب آورد به منزل حضرت و الا رفتم . الحمد لله احوال نواب عليه بهتر بود . آن حالت روز قبل اتفاق نيفتاده بود . ديروز گذشته را خداوند تبارك و تعالى نصيب نكند .