چهارشنبه - صبح « سدليز » خوردم . عصر احوالم بهتر شده بود . سوار شدم شكارى در اين صحرا نيست . چند درنا از دور رو به من مىآمدند . تفنگ را چهارپاره پر كردم . اول تيررس بود و خوب مىآمدند نزديك شده ما را ديدند از سمت ديگر فرار كردند . اين صحراها درنا دارد . زمستان شكارگاه خوبى است . در رودخانه يقين مرغ آبى زياد است . آهو هم خيلى دارد . چند تير به كلاغ انداختم . غروب به منزل آمدم .
تفاوتهاى قم و كاشان
پنجشنبه 8 ربيع الاول - حالتم بهتر است . غذا آش انار خوردم . در اين ايام يك روز صبح منزل متولىباشى رفتم و يك روز عصر منزل جلال السلطنه . هواى قم شبها سرد و روزها گرم است . آن باد شرقى طهران را ندارد . ولى تقريبا هوايش شبيه طهران است . كاشان از اينجا بدهواتر است . خود شهر هم بىآب و بىباغات و در گودى واقع شده است . آبش آب چاه است و آن هم بسيار بد و گرم و دمدار .
نزديك صبح هواى قم به شدتى سرد است كه آتش احتياج است . جاى خوبى نيست .
بازى عمر
جمعه 9 شهر ربيع الاول 1308 - صبح در مدرسهء دار الشفاء بازى عمر بود .
سيد شماع حضرت باقى بود . دو نفر روضهخوان بود : يكى نجار ديگرى نمدمال . روضه خواندند . تماشا داشت . خيلى حرفهاى هرزه و بىمعنى گفتگو مىكردند . قدرى گردش رفتم . حالت خوشى ندارم . معلوم نيست چه مرضى است .
شنبه 10 - صبح تب و زكام سختى عارض شد . تا غروب در رختخواب بودم و حركت نكردم .
شكار در قم
يكشنبه 11 - احوالم بهتر بود ، تب نداشتم . اين روزها بيكارى زورآور شده كارى نداريم و خيلى سخت مىگذرد . قم شكارى هم ندارد كه دل به آن خوش شود .
عصر از دروازهء رى به سمت چاههاى قنوات سراجه رفتم . يك سار زدم . سه چهار قوزقون نشسته بود ، يكى را در زمين و ديگرى را در هوا به دو تير زدم . يك طرقه زدم . اول طرقه سه چهار ذرع راست به هوا بلند شد من گمان نكردم كه خورده است .
يك مرتبه از آن بالا سرازير شد . دو كبوتر هم در هوا زدم . ساچمه تمام شد . وقت هم دير بود . نيم ساعت از شب رفته به منزل آمدم . انشاء الله دو روز ديگر خواهيم رفت .
در كوچكى من به قم آمده بودم ، هيچ خاطرم نمانده است جز يك بالاخانهء اين حياط كه به سمت رودخانه نگاه مىكند و از چيزهاى ديگر قم خاطر نداشتم . آن وقت هم با نواب عليه خانم والدهء حضرت و الا بودم . تولوى خان را آن سفر از شير گرفتند .
دو سال داشت .