خوردن پنج من انار
دوشنبه 12 - امروز خيال حركت داشتيم قاطر حاضر نشد . الحمد لله از بركت حضرت معصومه ( ع ) احوالم بهتر است . گنهگنه خوردم . قاطر يك تومان و دهشاهى براى مال بنه اجاره شد . بيست و هفت قاطر كرايه كرديم . بعد از ناهار حمام رفتم ، به حرم مشرف شدم . دوستان را دعا كردم . يك ساعت به غروب مانده به خانهء پسرهاى ميرزا موسى وزير لشكر مرحوم رفتم . از آنجا با محمد حسن ميرزا پياده قدرى گردش رفتيم . نماز مغرب و عشا را در حرم خوانده سر مقبرهء شاه مرحوم و خاقان مغفور فاتحه خوانده به منزل آمديم . الان دو ساعت از شب رفته است در اطاق نشستهام .
محمد حسن ميرزا خيلى حرف مىزند . شب آخر است . انشاء الله اين زيارت قبول و مقبول است . هوا ماهتاب و مصفاست . اميرزاده روزى پنج من انار مىخورد و خربوزه حساب ندارد . بچهء كمخوراكى است . خسته شدم از بيكارى .
در طهران
چهارشنبه ششم ربيع الثانى 1308 - با امروز بيست و پنج روز است روزنامه نوشته نشده است . تفصيل اين مدت اين است .
حركت از قم
دو ساعت به صبح سهشنبه 13 ربيع الاول كه روز حركت از قم به سمت طهران بود نوبه و لرز سخت شديدى كردم و پهلودرد و سرفه عارض شد كه نفس بسيار به سختى بيرون مىآمد و گاهى بطورى سخت پهلودرد برمىداشت كه از هر حركت و گفتار تا پنج شش دقيقه بازمىماندم . با اين حالت تا دو ساعت از شب رفته كه اسباب رفتن مهيا شده بودم به دواهاى زنانه و آب دعا و تربت حضرت امام خامس ( ع ) و آب قفل و گرد ضريح حضرت معصومه ( ع ) اكتفا شد . بارى با حالت بد بلكه از صبح چند درجه بدتر با عزيزه خانم در تخت روان افتاده نواب عليه با والدهء حضرت و الا در كجاوه نشستند . پالكى جهت يك نفر كلفت كرايه نمودند . گاهى خواب و گاهى در ناله و فغان بودم . هيچ غذا نخوردم . شب به شدت سرد بود ، نسيم مىوزيد . پهلودرد زيادتر صدمه مىزد و سرفه هم مىكردم ، با آن درد پهلو . اگر بخواهم منزل به منزل شرح بدهم مثنوى هفتاد من كاغذ شود . دو شب در باقرآباد مانديم . هيچ احوالم توفيرى نكرد ، بدتر بود . عقلها را روى هم گذاشته دوا و روغن ماليدنى درست كرده بودند . مىخوردم و روغن را به پهلو مىماليدند ، ساكت نمىشد . غذا ابدا نخوردم .
عطش زياد داشتم . از آن آبهاى شور گرم بد ساعتى صد مرتبه مىخوردم . خيلى به همراهان بد گذشت . صدمهء زياد جهت نواب عليه بود . . . « * »
هامش
( * ) نقطهچين در اصل است .