تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
پشت بامها پائين كه آورد آنوقت ساكت مىشود . هواى گرمى شنيده‌ام شهر دارد . شنبه سلخ شهر ذيقعده - حضرت و الا شهر تشريف بردند . عصر پياده گردش رفتم . هواى خوبى بود . صبح قدرى ابر بود . غروب حضرت و الا با عماد السلطنه تشريف آوردند . شب لله الحمد خوش گذشت . باران قدرى آمد . مردم شهر بد بلائى گرفتار شده‌اند ، هرشب چند قطره باران مىآيد و مزاحم مىشود براى رفتن پشت‌بامها .

پسران عبد الحسين ميرزاى پسر ملك‌آرا

سه‌شنبه 4 شهر ذيحجه - عصر محسن ميرزا آمد درس داد . چندان خوب تلفظ نمىكند و چندان خوب انگليسى را بلد نيست . فرانسه بهتر مىداند . بارى با يحيى ميرزا و تولوى خان و محمد حسن ميرزا به گردش رفتيم . يحيى ميرزا برادر همان محسن ميرزا پسر عبد الحسين ميرزا پسر ملك‌آراى ولد خاقان خلدآشيان است . تولهء كوچك قشنگى داشت . يك وجب توله بلندتر نيست . خوب زرنگ و گردش‌كن بود . به قدر « رسكه » تولهء ماست . رنگش زردچم است . رسكه تولهء ما سياه است . تولهء شكارى است و توله رسكه شكارى نيست . نزديك سفارت ينگىدنيا يك بلدرچين يحيى ميرزا زد . چند بلدرچين بود . شش هفت نفر از پسران آقا مسيح و نوه‌هاى تيمور ميرزا با سه توله آمده بودند . خان نسقچىباشى هم آمد . جمعيت زياد شد . شكارى ممكن نشد بكنيم . هوا ابر شد و رعد و برق زيادى شد . خيلى به سرعت به منزل آمديم . نزديك منزل باران گرفت كمى باران خورديم . دو شب است باران مىآيد . خان منزل ما آمد . قهوه خورد و رفت . چند روز است اين پسر عبد الحسين ميرزا مىآيد ما را درس مىدهد . برادر كوچك محسن ميرزا انگليسى را بهتر حرف مىزند . بهتر از هيچ است . محسن ميرزا پسر بزرگ عبد الحسين ميرزا است . يحيى ميرزا وسطى است . انگليسى كمى بلد است . اسد الله ميرزا كوچكى است . انگليسى را بهتر مىداند . در مدرسهء دار الفنون تحصيل كرده‌اند . هفته‌اى چهار روز قرار شده است بيايند درس بدهند . اسبابى براى تحصيل است ، و الا چندان خوب انگليسى را نمىدانند . شب باران آمد . نصف شب هم قدرى باريد . هواى خوش لطيفى بود . چهارشنبه 5 - چند روز است از نزديك چادر من خاك جهت ديوار باغ تازه مىبرند . اين باغ را پارسال حضرت و الا خريدارى كردند . چسب به باغ اندرون الان است . قدرى نزديك چادر ما وسعت پيدا كرده است و بهتر شده . عصر حمام رفتم . محمد حسن ميرزا هم در حمام بود . غروب باران آمد . چند روز است عصرها رعد و برق مىشود و باران مىآيد . الان در ايوان نشسته‌ام . عطاء الله ميرزا صحبت مىكند . هوا ابر است . گويا نصف شب خيال باريدن داشته باشد . فردا انشاء الله عصر به شهر مىروم دو شب خواهم ماند . هواى خوبى است . مصفاست .
It is very fine weaher this night .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 286 | قهرمان ميرزا عين السلطنه