تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
مردم هم بود . اگر اين اسب‌دوانى در شهر بود مردم محترم زياد مىآمدند و جمعيت شهر هم همه به تماشا بيرون مىآمدند و مداخل آن اشخاص بيشتر مىشد . اسب اول بيست تومان مىبرد ، اسب دوم پنج تومان ، ساير اسبهاى ديگر شرط نداشتند . هر چهار مرتبه به اين طريق اسب اول بيست تومان و ثانى پنج تومان شرطش بود . اسب آن اشخاص كه جلو آمد از اين قرار است : نمرهء 1 - اسب اول مال كرنل ويلز رئيس تلگرافخانهء انگليسيها ، چابك سوارش مستر تونلى نايب سفارت انگليس - اسب دوم مستر چرچيل مترجم سفارت انگليس ، چابك سوار خودش . نمرهء 2 - اسب اول مال مسيو نيكلا نايب سفارت فرانسه - اسب دوم مال مستر كندى شارژدفر سفارت انگليس . نمرهء 3 - اسب اول مال مستر تونلى نايب سفارت انگليس ، چابك سوار خودش - اسب دوم مال دكتر آدلينك حكيم تلگرافخانهء انگليس ، سوارش خودش . نمرهء 4 - اسب اول مال مستر كندى شارژدفر دولت انگليس - اسب دوم ايضا مال كندى بود . بارى نزديك به اتمام سوار شده رفتيم آقاى عماد السلطنه به شهر رفتند . مغرب به منزل رسيديم . تماشاى خوبى كرديم . شنبه 24 ذيقعده - صبح در ركاب حضرت و الا به شهر رفتم . تا عصر منزل خودم بودم . هوا هم خيلى گرم بود . دو ساعت به غروب مانده خانهء ملك‌آرا رفتم . حضرت و الا آنجا تشريف برده بودند . آقاى عماد السلطنه هم بودند . غروب از آنجا سوار شده از راه عباس‌آباد به شمران رفتيم . هواى شهر گرم و كثيف بود .

بازگشت شاه از لار

چهارشنبه 27 - ساعت چهار و نيم بعد از ظهر منزل مستر كندى وعده داشتم به منزل مشار اليه رفته ، خانم كندى هم بود . بعد از قدرى صحبت گفت جناب وزير مختار مخصوصا دعوت كرده‌اند كه به سفارت رفته بازى « لان‌تنيس » را تماشا كنيد . به اتفاق رفتيم . جمعى از اهل سفارت و خارجه از فرنگيها بودند . تا غروب به صحبت و تماشا مشغول بودم . غروب سوار شده منزل آمدم . اعليحضرت همايونى فردا از لار خواهند آمد . شارژدفر مىگفت سه نفر از اهل اردوى شاه را مار زده هر سه مرده‌اند . صدق و كذبش معلوم نيست ، تا اعليحضرت تشريف بياورند . پنجشنبه 28 - به امامزاده قاسم رفتم جمعيت از هر قبيل زياد بود . قدرى نشسته تماشا كردم . يك نفر از آدمهاى سفارت انگليس يك تولهء خال سياه براى من آورد . مىخواهد ده پانزده تومان با يك سردارى دست‌كم از من بگيرد . تولهء قشنگ خوبى است ، يك سال دارد ، گردش مىكند ، خوب‌تر خواهد شد . ولى هروقت كه غفلت بكند راه قلهك را گرفته مىرود . امروز همراه بود ، غريبى مىكرد . آشنا نيست . قيمتش طى نشده است . هوا خوب بود . چند شب است شهر باران مىآيد . مردم را از