تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١

زياد شدن فرنگى

صبح يكشنبه - با آقاى عماد السلطنه در كالسكه نشسته به شهر رفتيم . من توپخانه پيش امين نظام رفتم . آقاى عماد السلطنه درب خانه رفتند . ناهار منزل خوردم . بعد از خواب حمام رفتم . هواى شهر چندان گرم نبود . ديوار باغ يك ذرع مانده تمام شود . دو ساعت و نيم به غروب مانده سوار شدم از محمد ميرزا و الا حضرت ملك‌آرا ديدنى كرده از آنجا راهى شدم . فرنگيها متصل درآمد و شدند . فرنگى خيلى زياد شده . نيم ساعت از شب رفته به باغ رسيدم . امين اقدس امروز از فرنگ وارد طهران شد .

سفارت انگليس

دوشنبه 4 شهر ذيقعده - ساعت پنج فرنگى خانهء مستر كندى شارژدفر انگليس وعده داشتم . در ساعت به قلهك رفتم . خانهء ماژور ويلز رئيس تلگرافخانهء انگليس نشسته بود . در سفارت جا كم بوده است . خانهء قشنگى بود و عمارت خوبى داشت . مدتى با شارژدفر و خانمش صحبت انگليسى كردم . يك ماه پيش به مشهد از آنجا به سمرقند و بخارا رفته بود . زنش هم چاپارى رفته بود . ساعت شش به اتفاق آنها پيش سر هنرى درمند ولف وزيرمختار رفتيم . مرا به بازى « لان‌تنيس » دعوت كرده بود . تا غروب در سر بازى بودم . بازى معتبر انگليسيهاست ، مثل توپ‌بازى ماست . جاى ديگر براى اين بازى هست كه متعلق به « كلب » « * » است و عموم فرنگيها مىروند و پول مىدهند . ولى اين محل مخصوص به اجزاء سفارت انگليس است . پارسال همه روزه بازى مىرفتم . غروب مراجعت شد .

شارژدفر انگليس

جمعه 9 - ساعت پنج فرنگى شارژدفر انگليس و زنش و سه دختر كوچكش مهمان من بودند . خانم را با بچه‌ها اندرون آوردم ، شارژدفر بيرون خدمت حضرت و الا ماند . بچه‌هاى قشنگى دارد . با من خيلى بچه‌ها آشنا بودند . يك ساعت و نيم صحبت داشت ، كمى فارسى بلد است . مىگفت روز جمعهء آينده انگليسيها اسب‌دوانى دارند . دوازده اسب خواهند دواند و حيوانات ديگر مثل سگ و خر و گاو و روباه هم خواهند جهت خنده دواند . مرا وعده گرفت . با خانمهاى ما خيلى صحبت داشت . زن جوان خوب و نجيبى است . اهل ايرلند است . اين سه بچه را روى يك اسب سوار كرده بود . دو نفر در وسط زين و يكى ديگر روى ساغرى نشسته بود . يك كمربند هرسه بسته بودند . زين غريبى بود . تماشا داشت . غروب رفت . مترجم امروز من بودم .
هامش
( * )club