تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
امسال كار حمام مغشوش است . مسيو اميل برنه جنرال قونسول فرانسه در تبريز كه مدت سى سال است با حضرت و الا آشنائى دارد چند وقت است از تبريز آمده . ده سال بود به طهران نيامده بود . عصر آمد خدمت حضرت و الا . مدتى به صحبت گذشت . نيم ساعت به غروب مانده به گردش رفتم . عصر خوبى بود . اول گردش رفتن ماست . سه توله همراه دارم . هيچ كدام خوب گردش نمىكنند : استاپ - نوبل - فيدل .

روزنامهء سفر ملكهء انگليس

سه‌شنبه 28 شوال - قدرى از روزنامهء سفر ملكهء انگليس به اسكاتلند خواندم . خيلى آسان نوشته . بعد از ناهار دو ساعت خواب كردم . عصر به گردش خولازير « * » گذشت .

حكيم كاسون - خوبى ييلاق

پنجشنبه غره - منزل حكيم كاسون رفتم . خانه نبود . چادر خودم را در اول سرچشمهء قنات گلاب جائى درست كرده دادم زدند . جاى خوبى است . قنات سه سنگ متجاوز آب دارد . قدرى اين جاى چادر به باغ دور است ، ولى جاى خوبى است در آخر بيشه . اين قنات رعيتى است ، ولى تمام آب آن از بيشه و آسياب و باغ ما مىگذرد و بعد تقسيم مىشود . عصر كنار رودخانه رفتم . امسال آب زياد دارد . حضرت و الا چند روز عصرها سوار شدند . خوبى ييلاق به گردش و سوارى است . در شهر ممكن نمىشود پياده بى خود حركت كرد و سواره هم مشكل است ، بخصوص اگر خانه در شهر قديم باشد . تولوى خان پريروز يك خرگوش زد براى وزيرمختار ايتاليا روانه كردم . امروز هم دو بلدرچين با قرقى گرفت . خيلى خوشحال بود كه قرقى شكار كرده است .

كارخانه كبريت‌سازى

شنبه دوم شهر ذيقعده ، اول درجهء سرطان - امروز اول روز تابستان است . حضرت و الا شهر تشريف بردند . آقاى عماد السلطنه ديروز عصر از شهر آمدند . محمد حسن ميرزا هم بود . تا بعد از ظهر به صحبت گذشت . ناهار خورده خوابيديم . من هرچه كردم به خواب نرفتم . ساعت سه به غروب مانده محمد حسن ميرزا آمد . صحبت‌كنان به گردش رفتيم تا باغ امين الدوله . مىخواهد خلازير را از امين الدوله ، مسيو دينى رئيس راه‌آهن بخرد و كارخانهء كبريت‌سازى بنا كند . زمينها را تراز جهت آب مىزدند و مىخواهند درخت‌كارى كنند كه چوب آن درختها را كبريت بسازند . خلازير ملك امين الدوله است . قدرى سر تپهء خلازير نشسته تماشاى خوبى داشت . مغرب منزل آمديم .
هامش
( * ) شانزده سطر بعد و بعدها « خلازير » نوشته است .