مبارك شكار فرموده بودند . حضرت و الا كتاب آلبومى به رسم پيشكش روانه نمودند .
شكار خوبى فرموده بودند . شب الحمد لله خوش گذشت .
شكار گراز
سهشنبه 12 - صبح ذات همايونى سوار نشدند . ما سوار شديم از بغلهء دست راست رودخانه رفتيم . كبكهاى زيادى برخاست . تولهشكن خوب مىگردد . آقاى عماد السلطنه يك كبك در هوا زدند . بوران زيادى شد . هوا گرم بود . من هنوز شكارى نكردهام .
برف زيادى ميل كرديم . غروب به منزل آمديم . آقاى عماد السلطنه يك كبك ديگر هم در هوا شكار فرموده بودند . من و اميرزاده چيزى نزديم . ذات همايونى عصر سوار شده بودند . يك گراز بسيار بزرگ نزديك چادر امين حضور شكار فرموده بودند . شب هوا ابر بود .
آتش ورك
چهارشنبه 13 - صبح ذات همايونى سوار شدند . پيش از وقت ما سوار شديم .
از كثرت سرما به منزل امين حضور كه نزديك عمارت ماست پناه برديم . قدرى نشستيم تا ذات اقدس شهريارى سوار شدند رو به تپههاى سرخىگوى داغ روانه شديم . راه بد بود ، شكارى بيرون نيامد . در نزديك گوى داغ ناهار افتاديم . از ورك آتش برپا كرديم . هوا سرد بود . قريب هفت روز است كه هوا ابر است . خيلى كم آفتاب مىشود .
اميرزاده متصل دعا مىكند كه برف بيايد كه كبكها از شدت برف طاقت حركت نداشته باشند و به آسانى شكار شوند و اين دعا هنوز مستجاب نشده است . همه روزه ابر است و برفى در كار نيست . مختصر ناهار مختصرى به صعوبت صرف شد . باز در ركاب مبارك رفتيم . كبك فراوان بيرون آمد . قوش زيادى انداختند . خيلى شكار شد . از درهء طويله ذات همايونى تشريف آوردند ، دو دسته شكار ديده شد ، از خيلى دور فرار كردند . من از جمعيت سوا شدم از طرف ديگر رفتم . بعد از صدمهء فراوان و رنج بيشمار يك كبك زدم ، آن هم گم شد . هرچه من و جعفر قلى بيك جلودار جستجو كرديم پيدا نكرديم . با حالت كسادى و پريشانى حواس مغرب به منزل رسيدم . آقاى عماد - السلطنه يك كبك شكار فرموده بودند . محمد آقا عماد السلطنه يك لاشخور زده بود . كبك آقاى عماد السلطنه را يك قران خريدم . خرازى آمده بود قدرى سوقات گرفته شد .
شب لله الحمد به خوبى گذشت . اميرزاده اگر اين سفر نبود به ما خوش نمىگذشت .
حال خيلى خوب است . گويا موكب همايونى دوازده روز در اينجا توقف فرمايند .
كتاب زينة المجالس
پنجشنبه 14 جمادى الاولى - صبح حضرت و الا به منزل جناب امين السلطان تشريف بردند . آقاى عماد السلطنه هم رفتند . من و اميرزاده يك ساعت فاصله رفتيم .
نسيم سردى مىآمد . از قضا ذات همايونى هم سوار نشدند ، به منزل آمديم . حضرت