تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
نگاه به من و آقاى عماد السلطنه مىكند كه آقاى عماد السلطنه دست برد براى تفنگ ساچمه ، تا تفنگ را قراول نمود فهميدند ، يكى از چپ ، ديگرى كه نر بود از راست دويدند . عماد السلطنه دو تير ساچمه پىدرپى به پلنگ نر خالى نمود تمام دو تير ساچمه به پايش خورد و برگشت قدرى نگاه كرد و با جفت خيز تمام رفت . من پياده شده يك تير گلوله انداختم نخورد و از سر يال سرازير شد و رفت . الحمد لله به خير گذشت . از تفنگ خيلى ترسيد . ما نمىدانستيم كه پلنگ تا پناه پيدا كند قايم مىشود و الا در همان ديدن اول تفنگها را چهارپاره و گلوله پر مىكرديم و اقلا يك پلنگ را زده بوديم . پلنگ ديگر كه ماده بود داخل درختهاى كنار رودخانهء درهء طويله شده بود . از راه ديگر رفتيم ، منزل معلوم شد . از دره خارج شده به كوه زده بود . غروب به منزل رسيديم . شب ابو الحسن خان اينجا آمد خوش گذشت . 1306

قابان

يكشنبه 17 - ديشب يك چارك زيادتر برف بر زمين نشسته بود . ابو الحسن خان صبح رفت . ذات همايونى سوار شدند . هوا گرفته بود ولى برف نمىآمد . ناهار مختصرى خورديم . آقاى عماد السلطنه صبح زود با ابو القاسم سوار شده بودند . وقت ناهار يك مهتر يك خوك آورد كه آقاى عماد السلطنه زده‌اند . قابان سه سالى بود . بعد از ناهار سوار شديم كنارهء دست راست رودخانه را گرفته رفتيم . كبكها در سر درخت نشسته بودند . تفنگ من در اين سفر نمىخورد ، به هرچه تير خالى كنم عوض خوردن نمىخورد . خيلى غريب است . يك گله شكار از بالاى تپه ديدم به حضرت و الا گفتم . از وسط دره رفتيم نزديك جنگل شكارها سرازير شده زدند به دست چپ . حضرت و الا دو تير ساچمه از پنجاه قدم انداختند ، با يك تير گلوله من دو تير گلوله انداختم . قريب سى قوچ و ميش بود در برف فرورفته نمىتوانستند خوب حركت كنند . اگر تازى بود اقلا دو شكار گرفته بود . دو تير ساچمهء حضرت و الا خورده بود . رد خون بسيار بود . رد خون را گرفته تا دو آب رفتيم . معلوم شد شكارها به آب زده رفته‌اند . افسوس زياد خورديم . به هواى شكارها از شكار كبك هم بازمانديم . مختصر دو كبك در مراجعت حضرت و الا زدند . يك كبك در زير بوته رفته بود . من رفتم بگيرم از زير دست من درآمده پريد . آقاى عماد السلطنه چهار كبك زده بودند . ابو القاسم اميرآخور دو كبك زده بود . شب هوا ابر بود . هواى جاجرود چندان سرد نيست . الحمد لله خوش گذشت .

سيزده شكار شاه

روز دوشنبه 18 جمادى الاولى 1306 - صبح رفتيم اردو . اعليحضرت همايونى از راه قصر فيروزه تشريف‌فرما شدند . از عقب رفتيم راه زيادى طى شد و صداى تفنگ فراوان آمد . يقين شد كه شكار بيرون آمده است . نزديك شده ديديم ذات اقدس شهريارى ايستاده و دو قوچ و يك ميش شكار فرموده بودند . يك‌يك مىآوردند . از