تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩

دنبالهء 1304

بسم الله الرحمن الرحيم

به سوى سفر لاويج

صبح روز يكشنبه 18 شهر شوال المكرم سنهء 1304 هجرى - 10 ماه جولاى سنهء 1887 عيسوى سوار اسب قزل شدم . به سفر مازندران و آب‌گرم لاويج به طرف شمران روانه شديم . حضرت و الا و آقاى عماد السلطنه در توى كالسكه نشسته و من و تولوى خان با دو سه نفر از نوكرها در عقب رفتيم . توى خيابان كه رسيديم تازى روسى و ايضا تازى روسى عقب گربه‌اى كردند . سربازهاى خيابان هركارى كردند كه تازى گربه را نگيرد نشد . دو سه سنگ به تازيها زدند تا ما رسيديم گربه را پاره پاره كردند . من رفتم محمد تقى بك ماند تا تازيها را بياورد . خيلى گرم شد . قريب دو ساعت راه آمديم تا به شمران رسيديم . حضرت و الا دو ساعت بود كه رسيده بودند . ناهار را خورديم . بعد از ناهار قدرى خوابيديم . سه ساعت به غروب مانده تازيها را آوردند . آقاى عماد السلطنه دو كلاغ زدند . نيم ساعت به غروب مانده با تولوى خان رفتم گردش چيزى پيدا نشد . نزديك باغ يك داركوب زدم . شمران هواى خوبى دارد . از دست گرماى طهران انشاء الله چهار روز ديگر خلاص مىشويم . چهار روز ديگر در شمران هستيم . انشاء الله روز جمعه حركت به سمت آب‌گرم خواهيم كرد . قهرمان قاجار روز دوشنبه 19 - صبح از خواب برخاستم . قدرى توت خوردم . بعد كمى در باغ گردش نمودم . هوا بسيار خوب بود . آقاى عماد السلطنه رفتند خدمت آقاى نايب - السلطنه . خيلى در باغ با تولوى خان گرديدم . نزديك ناهار بار چادرها را از شهر آوردند . ناهار را خورديم . بعد از ناهار آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند ، قدرى حاضرى بجهتشان آوردند ميل كردند . بعد خوابيدم . سه ساعت به غروب مانده از خواب بيدار شدم ، نماز كردم . نيم ساعت به غروب مانده با تولوى خان و باقر و محمد على خان به گردش رفتيم . خيلى راه رفتيم . چيزى پيدا نشد كه شكار كنيم . غروب آمديم به باغ . يك جغد سر درخت نشسته بود يك تير انداختم نخورد . امروز هيچ شكار نشد . الان كه يك ساعت از شب گذشته است در ايوان نشسته‌ام . هواى خوبى