تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
است . در تجريش جمعيت بسيار آمده‌اند در هر باغى چادر و دستگاه زده‌اند . اغلب مردم به تجريش آمده‌اند . انشاء الله بعد از رفتن ما خانم هم تشريف مىآورند . احوال آغا شاهزاده خوب نبود . هروقت خوب بشود خانم تشريف خواهند آورد . و السلام . سه‌شنبه 20 شهر شوال - صبح زود از خواب برخاستم نماز كردم . بعد از نماز خيلى تنها در باغ گرديدم . هواى بسيار خوبى بود . ناهار خوردم . بعد از ناهار خوابيدم . عصر آقاى عماد السلطنه به شهر تشريف بردند . نيم به غروب مانده رفتم گشت . يك سبزقبا در زمين زدم . ديگر شكارى نشد . الان كه يك ساعت از شب گذشته است فساد از شهر بارخانه آورد . احوال آغا شاهزاده بهتر شده است . زياده و السلام .

مرغ حق

چهارشنبه 21 - صبح از خواب برخاستم قدرى در باغ گرديدم . كاغذ به جهت شهر نوشتم . ناهار خوردم . بعد از خواب به گشت رفتم . يك كلاغ در زمين زدم . خيلى گرديدم مغرب به باغ آمدم . يك مرغ حق در سر شاخهء درخت نشسته بود تولوى خان يك سنگ به كله‌اش زد سرش گيج خورد و افتاد . زنده بود . خيلى تماشا داشت . من تا حال نديده بودم . خيلى كم ديده مىشود . آقاى عماد السلطنه از شهر تشريف آوردند . الحمد لله احوال آغا شاهزاده خوب شده بود . ديشب نوبه نكرده بودند . ديگر شكارى نشد . و السلام .

پشهء پيوندى

پنجشنبه 22 - هوا بسيار خوب بود . عصر به گردش رفتيم با تولوى خان . بعد دو ساعت به غروب مانده با محمد تقى و على اكبر خان به شهر رفتم . جز گرد و خاك چيز ديگرى نبود . وقت مغرب به خانه رسيدم . خيلى خسته بودم و هوا گرم بود . پشه‌هاى پيوندى بسيار خوبى در شهر بود كه چه بنويسم . خيلى خدمت كردند . خيلى دير خوابم برد . صبح زود هم از خواب بيدار شدم حمام رفتم . بعد از حمام سوار شدم . على اكبر خان كارى داشت با محمد تقى آمدم . خيلى گرم شد . خوابم مىآمد . چهار از دسته گذشته وارد باغ شدم . الحمد لله حال آغا شاهزاده خوب شده بود . احوال همه اهل خانه سلامت بود . تولوى خان امروز به شهر رفت . آقا ميرزا على اصغر خان آمده بود . ناهار را خوردم . بعد از ناهار خوابيدم . عصر گردش رفتم . شب هم ميرزا على اصغر خان ماند . انشاء الله فردا حركت خواهم كرد . پنج شش روز قبل يك بچه خرس از الموت فرج الله خان فرستاده بود در شهر گذاشته به دست تولوى خان سپرديم . و السلام .

از سوهانك تا رودك

شنبه 24 شهر شوال المكرم 1304 - صبح زود از خواب بيدار شدم . رو به رودك روانه شديم . آقا ميرزا على اصغر خان هم همراه بود . يك ساعت و نيم كشيد تا به ده سوهانك رسيديم . اميرزاده محمد حسن ميرزا به ده سوهانك ييلاق آمده‌اند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 120 | قهرمان ميرزا عين السلطنه