تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1635

مساهمون:

ص١٦٣٥

نقش شاه و وليعهد در قتل خيابانى

ساعت سه از شب بلند شده به خانهء اردبيلى رفته ، صحبت شد ، تمجيد از مشير الدوله و بىخبرى از قضيه تبريز كه شاه و وليعهد از مخبر السلطنه قول گرفته بودند و ارتباط استاروسلسكى با جنگلىها و مايه گذاشتن او عليه انگليسىها و اينكه يكانى مطبعه حاج ناصر السلطنه را اجاره نموده ، بعد از اصلاح ، خوب عايدى دارد . بعد اردبيلى شله‌زردى آورده من عوض شام خورده ساعت چهار به خانه آمده ، بعد از قدرى تحرير خوابيدم .

بدگويىهاى باقر پدر

چهارشنبه 29 صفر . - صبح بعد از خوردن گل بنفشه و چايى مشهدى رضا كاشى و سيد محمد تقى وثوق التجار خمينى آمده قدرى وثوق ناله از پريشانى نمود . چايى خورده رفتند . بعد من بيرون آمده كاغذ را به صندوق پستخانه انداخته به خانهء شيخ حسن خان رفته ، چند نفرى بودند ، باقر پدر هم آنجا بود . به بهانهء اينكه دمكرات‌ها من آن همه گرسنه ماندم و چه . . . « 1 » هيچ‌كدام از من احوالى نپرسيدند ، بناى بد گفتن را گذاشت . گفتم من آن وقت‌ها كه شما را دوست مىداشتم و سركار خدمت بوديد به خانهء شما نيامده بودم ، بعد از اينكه شما را مىگويند خيانت به رفقاى ما كرديد چطور ميل به آمدن مىكردم ؟ يك مرتبه بد گفتن كه تو نه هزار تومان ملك در شهريار خريده ، سيد محمد رضا [ مساوات ] چند اسب در فرونت بچه خوشگل بار كرده بود . واقعا چقدر آدم بىشرمى است كه ما به سروقت خيانت او نرفته ، حرفى نمىزنيم او افترا بسته به من مىگويد پول از وثوق و نصرت الدوله گرفته‌اى . بالاخره سكوت نمودم . بعد قدرى آبگوشت چون كسل بودم سر كشيدم ، او رفت . من هم بعد از دو ساعتى و دو دست شطرنج با شيخ حسن خان بلند شده ، گوشت خريده به خانه آمدم . يك به غروب نوبرى و ضياء الملك آمده قدرى صحبت ، او مشير الدوله را به عدم خيانت و من به خيانت نسبت مىداديم . بعد آن‌ها رفته من هم به تحرير مشغول تا يك از شب .
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .