عذر مطبعهچى
احمد آقا با مطبعهچى آمده قطعنامه را خواند و عذر آورد كه حروف مطبعهء ما را همه مىشناسند و اخوى من مشكل است جرئت طبع نمايد و معارف هم اجازهء طبع نمىدهد و حروف مطبعه امانت داشتيم ، او را هم شيخ العراقينزاده خريد و همين دو سهروزه مىبرد . اما يك مطبعه در اصفهان خيال داريم بخريم ، اگر خريده شود آنجا طبع مىكنيم . من عذر او را قبول و گفتم به صدمه شما راضى نيستم ، و منتظر بودم برود نرفت . آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش با دو نفر از رفقايش از مسجد خرقانى آمده ، خيلى تمجيد از او كردند . من هم تأييد .
آبگوشت داشتيم . به احمد گفتم باز نان بخرد كه همه نان و آبگوشت بخوريم .
بعد از يكساعت و نيم ديگر شام چلو آوردند . پرسيدم چرا . گفتند نان تمام شده بود ما هم چلو كلم و گوشت لايش گذاشتيم . بعد از شام ساعت پنج همه آن چهار نفر رفته ما هم خوابيديم .
[ خاطرات ماه ربيع الاول 1339 / آذر 1299 ]
اخبار بىصرفه براى انگليس
جمعه غره ربيع الاول 1339 . - صبح بلند شده ، چايى خورده بعد بيرون آمده سوار واگون و به خانهء ميرزا اسماعيل خان كاكا رفته ، قدرى صحبت . قرار شد هشت نفر مقارن غروب سهشنبه تا يك از شب ملاقات همديگر را كه در امور سياسى عملا مداخله نكنيم . بعد بلند شده من و فرخى به خانهاش . از آنجا سوار واگون . اخبار متفرقه بىصرفه براى انگليسىها منتشر ، از قبيل رفتن كشتىهاى آنها از بحر احمر و از ميان رفتن ورانگل و ارمنستان و جزو صلح از ارمنستان كه ما راه مىخواهيم . برحسب وعده به خانهء الموتى رفتيم . كلهجوش اعلا را پرسير و گردو و غيره ، اما من حال زكام و سرفه و قريب تب ، جرئت نكرده ، شلهزردى را استقبال . بعد نيمرو با نان . بعد چايى . بعد بلند شده آنها به خانهء ميرزا عبد الله خان ، من به خانه .
تكذيب شايعات
همشيره تلگراف مساوات را [ كه ] از بوشهر [ زده بود ] به من [ داد ] كه با كزازى ، كلوپ و ناصر الاسلام به خانههاشان اطلاع بدهيد . بعد من تلگراف و قدرى كاغذ