يك خبر مبارك
شنبه 24 صفر . - صبح بعد از چايى فانوس آقا محمد هادى هرندى را فرستادم و خودش هم آمد . خيلى از بيانات خرقانى تعريف كرديم كه در مسجدش مردم را بيدار مىكند . بعد قرار شد شب بيايد كه به خانهء عين الممالك برده ، معرفى نمايم . بعد بيرون آمدم ، در دكان به آقا ميرزا عباسقلى خان سپردم شب با اكبر آقا بيايند به جلسه . بعد بازار رفته سه ذرع آستر لباده به جهت خودم خريده ، الموتى و فرخى را ديده ، در راه صحبت نموديم ، خبر مردن شعاع السلطنه را به فال نيك گرفتيم .
بعد رو به خانه آمده ناهار خورده ، بتول اجازه خواست كه عصر برود مدرسهاش به ملاقات دختر ارفع الملك كه از رشت آمده ، اجازهاش دادم . اول مغرب بتول از مدرسه آمد . ساعت يك و نيم از شب با آقا محمد هادى هرندى به خانهء عين الممالك رفته ، آقا ميرزا عباسقلى خان ، آقا ميرزا حاج آقا و اكبر آقا هم آنجا بودند . تا ساعت دو و نيم از شب آنجا بوده ، قرار شد شب چهارشنبه برويم به منزل آقا محمد هادى . بعد بلند شديم ، من و عين به خانهء عضد الممالك تا ساعت سه و نيم از شب روضه تمام شد ، به خانه آمدم شام خورده خوابيدم .
لزوم تعيين تاكتيك
يكشنبه 25 صفر . - صبح بعد از چايى به خانهء آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى رفته ، الموتى ، ميرزا رضا خان ، ميرزا على خان ، فرخى و خرقانى آمده ، مشغول صحبت بوديم . سردار كل آمد و صحبت ورود آيت اللهزاده شيرازى و تجليل ورود او صحبت . بعد ايشان رفته ، ما هم قرار داديم در هفتهء آتيه تصميمى براى اخذ تاكتيك خودمان بگيريم . بعد برحسب اظهار فرخى همهء ما را به خانهء حاج محمود يزدى حركت داد .
مقدور نبود
يك بعد از ظهر من و الموتى بيرون آمده ، من در سبزهميدان به تقاضاى آقا ميرزا غلامحسين دوافروش ناهار چلوكباب خصوصى براى من داد آوردند . بعد چايى و اظهار داشت كه عتيقهچى تقاضاى اينكه شما دختر حاج عبد الغفار قوم