ساعت سه مشغول صحبت . قرار شد جلسهء بعد منزل آقا ميرزا عباسقلى خان .
بعد بلند شده خانه آمده شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
يكشنبه سوم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى ميرزا عبد الله خان آمد و گفت نوبرى را تلفن بزنيد فردا صبح بيايد اينجا كتاب را ببيند كه اوراق شده درست نمايد . بعد ايشان رفته امير امجد آمد و گفت وكالتنامه مساوات را محرر آقا مير سيد محمد بهبهانى پيدا نكرده ، من سؤالى از شما كرده ، شما بنويسيد من وكيل بودم آنوقت بهبهانى گفته بود من عمل را درست مىكنم و خانه را فك [ رهن ] مىنمايم . گفتم من آنچه يقين داشته باشم مىنويسم . . . « 1 » بعد ايشان رفته ، قرار شد شب چهارشنبه من نوشته را بفرستم .
صحت قطعنامه
بعد آقايان فرخى ، الموتى ، ميرزا على خان ، ميرزا رضا خان و آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى آمده گفتند خرقانى صبح را عذر خواسته و گفته عصرها مىآيم . قدرى صحبت . آقا شيخ مهدى تبريزى آمده قدرى صحبت قطعنامهء كميته موقتى بيان و مذاكره شد . صاحبش را مذاكره شد كه نمىدانيم كيست ، اما سوادش محل بحث . بعد همه رفتند .
من و الموتى و فرخى به ديدن خلخالى رفته ، اردبيلى ، آقا شيخ جلال ، آقا شيخ حسين طهرانى و دو سه نفر ديگر بودند . صحبت رشت را مىنمود . بعد از ساعتى بلند شده من به خانه آمده ناهار خورده . نوكر اورنگ با شانزده تومان و چهار هزار و يك عباسى ، شهريه برج سنبله و ميزان همشيره را آورده بود . قبض موقتى دادم كه بعد قبض همشيره را بدهم . او رفت . كاغذ مساوات از پاريس را پست صبح رسانده بود . بعد بيرون آمده ، سوار واگون ، لالهزار به اداره ارزاق رفته جواز پنج خروار ورود گندم يا آرد را از ادارهء حبس ارزاق گرفته ، پستخانه يك تومان تمبر گرفته ، پنج كاغذ به ولايات را به صندوق انداخته ، سوار واگون ، بازار پياده ، محمد گيوهچى را ديده ، قدرى مهملات . بعد به خانهء احمد آقاى شالچى ، گفتند حسينيه است . رفتم ديدم روضهخوانى مفصل همهساله است كه سه
هامش
( 1 ) . نقطهچين در اصل .