لازمه برداشته نزد الموتى و فرخى و عين و عبد الله قدرى صحبت و از استنكاف طبّاع مقطوعات را دلتنگ شديم . بنا شد نوبرى را فردا بياورند منزل بنده كه ببينم مىتواند كه مدعى اطلاع بود اصلاح نمايد . تلگراف مساوات را دادم به الموتى كه فردا به مدير رعد داده كه مساوات با نصرت الدوله از [ بندر ] مارسى « 1 » حركت نكرده ، چنان كه يكانى در ايران امروز نوشته بود بلكه با كزازى و كلوب و ناصر الاسلام وارد بوشهر شدهاند . بعد فرخى و الموتى رفته من هم با حال كسالت درد سينه و قريب به تب بلند شده با عين ؛ او رفت به خانه . من هم خانه آمده شام خورده خوابيدم .
تشريفات ورود آيت اللهزاده
شنبه دوم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى ، تحرير . باران هم مىآمد . زن شاهزاده سليمان ميرزا آمد ، با همشيره بودند . ناهار اشكنه خورديم ، بعد چايى .
ناصر الدوله آمد گفت معرفى كابينه سپهدار شد . [ همچنين گفت ] روز چهارشنبه 28 صفر آمدم اينجا با درشكه كه برويم حضرت عبد العظيم استقبال آيت اللهزاده شيرازى كه شاه كالسكهء خصوصى و پنجاه سوار ژاندارم فرستاد با احترامات خانهء حاج امين الضرب وارد و تشريفات مفصل .
مرام دستچپىهاى دمكرات
بعد صحبت قطعنامه كميته موقتى دست چپ فرقه دمكرات ايران را پرسيد .
گفتم مردم مختلف مىگويند كه مؤسس كيست . گفت از ساعتساز مىگويند .
من گفتم مميززادهاى است ، او در بازار مىگفته كه از صدرايى ، تدين و رفقاى آنها است . گفتم مرام [ آنها ، مرام ] بلشويكها است ، چه كه تقسيم اراضى بدون پول است . گفتم مرام بلشويكها تقسيم همهچيز است ، نه تنها اراضى ، ماليات تزايدى را و بر سرمايه هم داراست و گفتم قدم بلند دمكراتى است نه بلشويكى .
بعد او رفته ، عصر زن سليمان ميرزا رفته ، من مقارن غروب بيرون آمده ، عين در راه رسيد . باهم به خانهء آقا ميرزا حاج آقا رفته ، اكبر آقا ، آقا محمد هادى هم آمده تا
هامش
( 1 ) . اصل : مارسيل .