تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1606

مساهمون:

ص١٦٠٦

خيالات مشير الدوله

از آنجا به مطبعه ، از ميرزا نور الله كليمى پرسيدم ، گفت معاون معارف ناخوش [ بود ] نتوانستم ملاقات [ نمايم ] كه آيا اجازه طبع مقاله شما را بدهد . بعد به خانه آمده ناهار خورده خوابيدم . بعد چايى . يك به غروب به خانهء عين الممالك رفته ، فرخى ، الموتى ، پهلوى ، تيگران ، من ، عين و ميرزا عبد الله خان مشغول نظامنامه و صحبت اينكه شنيده مىشود مشير الدوله خيال دارد مجلس را در ربيع الاول افتتاح و به فوريت گذراندن معاهده و انفصال مجلس . بعد جمعه منزل ميرزا عبد الله خان ، قرار شد . فرخى مرا فردا دو به ظهر به خانه‌اش وعده گرفت . رفتند من هم به خانه آمده . شام خورده خوابيدم .

علائق انگليسىها در قراچه‌داغ

سه‌شنبه 28 محرم . - صبح بعد از چايى وحيد السلطنه ميرزا جواد خان كه چندين ماه قبل به طهران آمده بود و من ميل ملاقات او را نداشتم خود آمد و شرح مفصلى از سوءاعمال ماژور فرج الله خان و شيخ غلامحسين و امير مؤيد و مكرم و سردار جليل و غيره نقل كرد . بعد امير بهادر آمد ، با سيدى ، تفصيل طلب سوخته مرحوم امير بهادر را از دولت و مصالحه او در زمان وثوق الدوله به هشتاد هزار تومان و ندادن او را هم . و اينكه انگليسىها مايل بودند ماها طرفدار آن‌ها بشويم ، باز هم دست نمىكشند و دولت هم ميل دارد و حشمت الدوله چندى قبل اظهار داشت كه من بنويسم امير عشاير تلگرافا به او تبريك و اظهار انقياد نمايد . من كسر شأن حشمت الدوله دانستم . مشير الدوله گفت خود حشمت الدوله كه مايل است ، شما هم بكنيد . بعد من اين كار را صورت دادم كه در جريده نوشتند . حالا امير عشاير و برادرش و من هرسه پشيمان شده‌ايم و من قصد رفتن به قره‌جه‌داغ و آن صفحات را داشتم . دولت گفت قبلا تلگراف بزنيد . بعد از اينكه زدم ، چند روز بعد ادموند « 1 » مأمور سياسى انگليس در قزوين به من كاغذى خيلى مهربانه و دوستانه نوشت كه من و شامپاين رئيس قشون خيلى مايل صحبت و ملاقات شما هستيم ، البته لدى الورود به قزوين مهمان ما
هامش
( 1 ) . در اصل ادمونت .