ساعت دو از شب تفصيل رشت را كه بعد از ميرزا احمد خان مدعى الامور از ترس اينكه مبادا شيخ احمد سيگارى و شيخ محمد حسن و ميرزا محمد على خان پيره بازارى و غيره را كه در طهران حمايت و از محبس بيرون آورده فريفته باشد و آنها شبهه نزد ميرزا بكنند . وقتى رسيدم به رشت كه ميرزا به انزلى براى ورود بلشويكها رفته بود . با شيخ محمد حسن و بعضى دعواها در سر ميرزا احمد خان و جنايات و خياناتش نمودم تا آنكه آنها تصديق نمودند .
بعد خدمت ميرزا رسيده ، تفصيل را عرض كردم . گفت مىشناختمش . بعد مرا مأمور سمت ايلات متفرقه نمود . قريب يك ماه مأموريت خود را انجام داده با نمايندهء ايلات براى مهمات سى هزار نفر از توپ و فشنگ وارد به جنگل شده ، ميرزا پذيرايى كامل مىكرد ، اما آنها را روانه نكرد . من محرمانه گفتم چرا مهمات به اينها نمىگويى كه بدهند . گفت من با لنين مذاكره نمودهام كه كاغذ بدهد كه هرقدر مهمات لازم داريم بدهند ، پولش را بگيرند و هرقدر قشون بخواهيم بيشتر نفرستد و به اختيار و اطاعت ما باشند هنوز سند رسمى براى من به اين دو مطلب و شرط نفرستاده ، مىترسم وارد كار شويم ، يا آنها مداخله در امر بنمايند ، بد و اگر عقب كشيدند بد . آنوقت اين بيچارهها گرفتار قشون انگليس شوند . بايد به مماطله گذراند تا مطلب معلوم شود .
سوءظن بلشويكها از ميرزا كوچك خان
از اين طرف هم احسان الله خان بىمذهب و بدون چپاولچى و خالو قربان مذهبى و چپاولچى و حريص و مضر به اينكه با قشون جنگل و بلشويكها و كمونيستها به سرعت حركت و رو به طهران بيايند . ميرزا هم ، احسان الله خان را از رياست قشون عزل ، بعد به اصرار ، ميرزا ، سيد جعفر ، او را منصوب ، ليكن رياست آمدن به مازندران را ميرزا به سعد الله خان داد و سفارش نمود كه خيلى به تأنى حركت نمايد و همچنين به قشون مأمور از راه طوالش و از اين طرف هم ميرزا مهمات و ذخيره دوازده كشتى دنيكين از تفنگ و فشنگ و توپ و غيره با مقدارى ذخيره از خود بلشويكها كه به جهت ميرزا آورده بودند ، آنها را واداشت كه به باغ حاج معين آوردند و از آنجا محرمانه داده بود برده بودند به جنگل ، و مسامحه ميرزا در اجازه به قشون براى جنگ ، اسباب توليد سوءظن