تلگراف رسيد ، سيد را راحت نمايد . جواب استنكاف رسيد . مجددا [ تلگراف ] تهديدآميز از شاه ، امير بهادر ابلاغ نمود . امير افخم هم ميرزا بزرگ خان عراقى قائم مقامى كه آنوقت معاون امير افخم در بروجرد بود را خواست و گفت من ابدا در امر حكومت مداخله ندارم و شأن من حكومت نيست ، اين تلگراف شاه و دولت است از مركز ، خود دانيد ، من مىروم به اردو . احتشام الدوله هم يكى از نوكرهاى امين خود را تحريك كرد كه صاحبمنصب فوج بود ، برود سربازها را بشوراند كه بيايند سيد را از دار الحكومه كشيده و برده ، او را بگريزانند . تلگرافات براى ميرزا بزرگ خان رسيد كه فورا او را راحت نمايند . ميرزا بزرگ هم فورا مير غضب خواست ، خفهاش به ذلت تمام كردند . كه دو ساعت به خفه شدن ، سيد به ذلت مرد .
بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
در خانهء سردار مقتدر
چهارشنبه 29 محرم . - صبح بعد از چايى قدرى تحرير و بلند شده بيرون ، خانهء اورنگ رفته ، نبود . خانهء آقا شيخ موسى ، واقع نساخته بود ، مطبعه كليميان رفته ، اجازه نگرفته بود . بعد مراجعت به خانه . مشغول كاهگلمالى توى طاقچه بلند انبار شده . ناهار ، بعد چايى . عصر بيرون آمده به خانهء آقا شيخ محمد الموتى رفته ، بعد از ساعتى باهم بيرون آمده ، بعد از مغرب به خانهء سردار مقتدر سنجابى رفتيم . آقاى تنكابنى ، سالار ظفر ، امير معظم كلهرى و ميرزا اسد الله خان سرحددار آنجا بودند . ساعتى صحبت . بعد همگى بلند شده ، من به خانهء وزير دفترى روضه رفته ، ساعتى نشسته ، روضهخوان نيامد . قدرى صحبت . بلند شده به خانه آمدم شام خورده خوابيدم .
[ خاطرات ماه صفر 1339 / آبان 1299 ]
[ امور روزانه ]
پنجشنبه غره صفر . - صبح بعد از چايى ، من و مشهدى صادق تيغهء درگاه انبار را كشيده ، كاهگلمالى نموديم . آدم مرآت عقب جواب كاغذ آمد . گفتم دوشنبه ناهار را مىآيم كه به ميل شما آقا ميرزا طاهر را ملاقات نمايم . بعد شاهزاده ركن الممالك آمد . ساعتى از تنقيدات به افراد دمكرات و عالم بيان كرد .
بعد ايشان هم رفته ، احمد آمد . ناهار و بعد چايى خورده ، بيرون آمده به خانهء مرآت رفته ، قدرى صحبت . قبول نمودم كه روز دوشنبه را بروم منزلشان و