بردند . زمر گفت استاروسلسكى آمده به طهران و امروز دربار مذاكره بود كه يك قشونى گرفته رياست او را به ديكسن بدهند كه با بلشويكها بجنگند . شايد استاروسلسكى منفصل شود و بلشويكها در تصرف ورشو كارشان عقب افتاد و شمال ايتالى كارگرها اعلان سويتى دادند . بعد شام خورده خوابيدم .
نگرانى از تحريكات ضد بلشويكى دولت
چهارشنبه 24 ذيحجه . - صبح بعد از چايى آقا شيخ محمد على قزوينى آمد ، از اوضاع كه وزرا كاملا به نيات انگليسىها عمل مىكنند و خيلى بدتر از سابق است و اسبابى فراهم آوردهاند كه بلشويكها تجهيزات شش هزار نفرى براى حمله به ايران [ تدارك مىبينند ] و نمايندههاى ايران را در قفقازيه و جاهاى ديگر حبس [ كردهاند . ] گفت شنيدم كه خلخالى ، اردبيلى و افجهاى را در رشت گرفته و برده يا تيرباران نمودهاند . گفتم مسلما دروغ است ، چه كه اينها رسول و پيغامبرند و علاوه آنها جنسهايى هستند كه صاحب عقيده و مسلك خصوصى نيستند كه به عقيده مبتلا شوند . اينها عنصر هرجايى مقتضى همان رنگ را بيشتر از رنگ اصل ، به خود مىگيرند و با محاوره ، پيش هم مىبرند .
گفت ما چند نفر رفقا فرخى ، گيوهفروش و آقا سيد عبد الغنى خوب است جلسات خود را تجديد نمائيم . گفتم چه نتيجه ، جز آنكه باز به تجدد خيالات براى رفقا باز متفرق مىشويم . گفت امروز رعد خيلى چيزها نوشته . بعد ايشان هم رفته ، زن آقا سيد جليل آمد . ناهار خورده ، خوابيدم و چايى .
اغفال تأمينات
بعد بيرون آمده در خيابان فرمانفرما آقا شيخ ابو طالب و آقا شيخ محمد بروجردى را ديده ، آقا شيخ احمد سيگارى از رشت آمده ، رسيد و گفت ديروز مرا حشمت الدوله به تحريك بحر العلوم رشتى به تأمينات گفته بود بگيرند . من هم اجزاى تأمينات را اغفال و به تميز نزد صدر الاشراف رفته ، او رفت مشير الدوله را ديد ، كفيل شد ، مرا راحت كرد . بعد تفصيل رشت را پرسيدم . گفت حريق بود نه احراق و ابدا بىناموسى و چپاول نبود فقط راضى نشدند كه مثلا مشهدى صمد قفقازى حكمران رشت باشد و ديگر آنكه مساعدت اهالى با