مىخواستم دست پر بروم نشد و با دست خالى هم نمىتوانستم بروم . با آقاى آقا ميرزا كوچك خان هم من آنقدر آشنايى ندارم كه به قوهء خصوصيت و آشنايى او را متقاعد نمايم . گفت ديروز ناهار منزل آقاى افجهاى من و خلخالى و اردبيلى و مجله ناهار مهمان بوديم . بنا بود بدون مجله از طرف دولت بروند به رشت .
گفتم انشاء الله اسباب پيشرفت كار بشود ، بهتر از اين چه ؟ بعد گفت يك سه هزار تومان طلب آقاى سيد جليل از دولت بابت خسارت ده كرج و مسافرت را درست مىكنند و مىروند . بعد قدرى صحبت و رفت .
علل بروز اختلاف ميان كمونيستها و جنگلىها
بعد يك به غروب بيرون آمده ، اكبر آقا تويسركانى رسيد . صحبتكنان در خيابان ، نيم از شب به خانهء آقا عماد رفته كه ملاقاتش نمايم ، آقا ضيا پدرش بود . گفت آقا عماد در اين مسافرت يك پتوى قيمتى با عباهاى خوب و لباسها از اينجا برده بود و لخت آمده در زنجان و امير افشار را ديده كاغذى به اسم ميرزا قاسم تبريزى گرفت كه در راه جلوگيرى از گرفتارىاش به دست انگليسىها نشود . در قزوين موفق الدوله حاكم هم مساعدت و با اتومبيل كه استاروسلسكى به آنها داد به طهران آمدند و آقا عماد در رشت زمان ميرزا رئيس نظميه شد . اصل بلشويكهاى روسيه با ميرزا خوب هستند ، اين قفقازىهاى كمونيست و اشرار شعبه كميته عدالت بادكوبه با احسان الله خان و خالو قربان با ميرزا در بعضى مطالب مثل رفع حجاب مذاكره و منازعه شد . اين آقايان در خانهء حاج محمد جعفر كنگاورى رئيس يكى از كميسرها با نجمآبادى ، ذره ، حسابى ، فلسفى و جمعى مهمان بوديم ، ناهار خوبى آوردند . احسان الله خان به صاحبخانه گفت كه اين طبخ خوب را كى كرده ؟ گفت زنم . گفت او را بياور نزد ما معرفى نما . من اگر زنم اينجا بود به شماها معرفى مىكردم . اين مطلب را آقا عماد خبر براى ميرزا مىبرد و نزاع درمىگيرد و دسته ميرزا حركت به جنگل مىنمايند و مبارزه بين اينها واقع مىشود الخ . تا دو از شب مانده ، آقا ضيا گفت آقا عماد مىخواست شما را ببيند و بعضى پيغامات از رشت به شما داشت . خودش خانه خدمت شما مىآيد . بعد من بيرون آمده ، خانهء آقاى سردار مقتدر سنجابى رفته ، صحبت و [ از ] بعضى حوادث گذشته صحبت به ميان آمد . شام آوردند ،