تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1555

مساهمون:

ص١٥٥٥

نگرانى ارداقى و عماد و مشكوة

صبح به احمد گفتم به وثوق السلطنه تلفن نمايد و مطالبهء ملاقات نمايد . جواب داده بود فردا يا پس‌فردا صبح خواهم آمد . بعد بيرون رفته به نظميه ، سر وقت محبوسين رفتم و قدرى با ارداقى و عماد ، مشكوة ، محمد على خان و مهدى خان ، صحبت . گفتند ما نمىخواهيم با اين افتضاح مرخص شويم ، ما را با جانىها و قطاع الطريق‌ها يكسان ، بلكه پست‌تر . . . « 1 » واقعا دلم باز تجديد احتراق را نمود . گفتم فاضل عراقى حاضر شده كه از طرف شماها وكالت در عدليه نمايد . گفت مشكل ، عدليه بپذيرد . چه كه مستثنا نموده و با محكمه نظامى ما را محول كرده‌اند كه او هم نمىرسد . آه ، آه . بعد بيرون آمده به دكان گيوه‌فروش رفته به حاجى على نقى تيرفروش سفارش نمودم كه 25 تير براى روى اطاق ما بخرد چون استاد حسين بنا صبح آمده بود و سقف اطاق اندرون را ديده بود ، گفت موريانه خورده . بعد به خانهء فرخى رفته ، ناخوش بود . گيوه‌فروش هم آمد با افتخار يزدى ناهار آش تمر و پنير و سبزى خورده ساعتى صحبت . بعد بلند شده ، شمس العماره ، موسى خان رسيد كه تلگراف بصير ديوان از زنجان رسيده و تعريف زيادى از ثبات او نموده ، بعد على خان ژاندارم هم رسيد و گفت فردا به همدان مىروم . خداحافظى نمود .

تغيير رژيم

به خانه آمدم . آدم وثوق السلطنه آمد كه پس‌فردا سه به ظهر مىآيم . گفتم تشريف بياورند كه خيلى منتظرم . بعد شام مىخورديم دكتر احياء السلطنه با برادرش آمده ، لزوم شروع به كار و تغيير رژيم و ارتباط با رشت و تبريز و خيلى صحبت‌ها شد ؛ يكى هم در رياست بلديه خودش . گفتم اگر موفق به تشكيل بلديه بشوى . گفت به قصدم اگر رسيدم تشكيل مىدهم . بعد گفت پنجاه تومانى به جهت من در تحديد درست شده بود در عوض معالجات آن‌ها و دار الايتام آن‌ها . حالا ميرزا اسحاق خان ماليه تعقيب او را مىكند ، بعد آقايان رفته ، ما هم خوابيديم .
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .