تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1559

مساهمون:

ص١٥٥٩
نگذاشت بىشام بيايم ، شام خورده ، ديگر تنبل شده آنجا خوابيدم .

[ امور روزانه ]

شنبه شش ذيحجه . - صبح در خانهء سردار مقتدر سنجابى بيدار شده و بدون اطلاع رو به خانه آمده ، با احمد و بتول و ننه اسماعيل و همشيره چايى خورده ، حمام رفته ، در حمام آدم اديب السلطنه كاغذ او را درخصوص اينكه بقاء الملك مىگويد من تمام اسباب را كه تحويل دادم مىخواهم . من هم بعد از حمام به خانه آمده ناهار خورده جواب اديب السلطنه را نوشتم ، بعد چايى . بعد ميرزا جعفر خان رشتى آمد ، اظهار داشت : از دست رفته‌ام ، شما در دواير دولتى معرفىام نمائيد . گفتم من راهى ندارم . بعد از ساعتى ايشان رفت . يك و نيم به غروب بيرون آمده كاغذ اديب السلطنه را در بين راه به خودش داده ، خانهء فرخى و لواء الدوله ؛ نبودند . بعد به ادارهء [ جريده ] وطن ، با مدير صحبت كردم . گفت كاغذ محبوسين به مهر رسيده ، آقا شيخ حسن خان فردا نزد شما مىآورد مهر نمائيد ، و خيلى صحبت .

عمل نكردن به توصيه نوبرى

بعد بيرون آمده به خانهء نوبرى برحسب دعوتى كه از من در راه نموده ، ضياء الملك و جمعى آنجا بودند قدرى عموما صحبت . بعد با نوبرى خصوصا ؛ گفت مؤتمن الملك صحبت و رأى خودم را كه از فرستادن مخبر السلطنه به تبريز منصرف شوند [ به او گفتم ] . زيرا تبريزىها بدون تأمين ، قواى آنجا را به دست شما نمىدهند . بعد صحبت تشكيلات شد كه سردار مقتدر به من گفت كه در تشكيلات صدرايى و تدين هم بايد باشند و از رويه گروه شما مىگفت . گفتم بله در صورتى كه خلخالى باشد ، تدين و صدرايى هم باشند ، زيرا در مظالم كميته مشترك المقام و المقعد بودند ، خيلى صحبت با نوبرى در اين خصوص شد . بعد يك از شب به خانهء عتيقه‌چى رفته صحبت احمد را كرد كه بيايد بازار توى خريد و كسب . بعد صحبت زياد . ساعت دو و نيم بلند شده رو به خانه . به خانه آمدم . كارت چراغعلى خان سر ميز بود . بعد شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه هفتم ذيحجه . - صبح از چايى فراغت ، مشغول تحرير ، بعد ناهار ، بعد چايى . سليم خان آمد و اظهار داشت كه سالور را به همان شرايط كسى كه جديدا اجاره كرده ، حاضرم [ اجاره كنم ] . گفتم به يمين الملك مىگويم . بعد او