به مدارس و معارف بايد داده شود ، عين الممالك مىگويد وجوه را از انداميتهبگيرها بايد مسترد داشت ، سايرين مىگويند استرداد به ما مربوط نيست .
بعد ناهار خورده خوابيديم . بعد بيرون آمده به ديدن آقا شيخ نور الدين رفته ، گفتند شميران امير اسعد او را از صبح برده ، بعد خيابان و به خانهء عتيقهچى رفته احوالش را پرسيدم چايى خورده ، بعد عقب خانهء سردار صولت چراغعلى خان رفته پيدا نكردم . بعد مراجعت . در خيابان مدير رهنما را ديده ، گفتم در باب انتخابات هرچه بنويسم ؟ گفت مىنويسم . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم . عصر شنيدم كه خبر سقوط بغداد و اغتشاش در بادكوبه تلگرافا رسيده .
[ امور روزانه ]
سهشنبه دوم ذيحجه . - صبح بعد از چايى يك نفر ، كربلايى صادق كمرهاى پسر خالهء سيد حمزه آمد . احوال كمرهاىها را پرسيد . چون بيكار بود ، سه از دسته برآمده به خاككنى براى كاهگل مشغولش نمودم و تا ظهر ناهار خورده خوابيدم .
بعد چايى و مشغول تحرير مقاله شدم . چهار هزار به جهت عمله گذاشته ، بيرون آمده خانهء امير مفخم رفته جمعى آنجا بودند . سردار جنگ چون فردا رفتنى بود ، در ضمن خداحافظى شد ، امير مفخم هم از بين جمعيت بلند شد . بعد معلوم شد بيرون رفته ، بعد به آدمهاى امير سفارش نمودم كه احوالپرسى از سردار صولت بنمايند و بگويند آمده بودم شما را ديدن نمايم . بعد از پسر فطن الملك درب خانهاش احوالپرسى نمودم و به خانهء پهلوى رفته ، گفت امروز ورام به سمت تبريز رفت . فاضل عراقى هم آنجا بود و حاضر شد كه قبول وكالت از طرف شش نفر محبوسين نظميه مجانا بنمايد . تا ساعت دو فاضل رفت . من و پهلوى مشغول صحبت . شام و چايى خورده ، بعد به خانه آمده ، مستشار الدوله هم شب آمده بود خانه كارت داده بود و رفته بود . ميرزا اسماعيل خان سالار معتمد هم ، نشناختم ، او هم آمده و كارت داده و رفته بود .
بعد خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه سوم ذيحجه . - صبح بعد از چايى سالار معتمد آمد . قدرى صحبت و روز جمعه صبح را به منزلش دعوت نمود كه آقاى عين الممالك و مورخ السلطنه هم هستند . بعد آقا شيخ محمد على الموتى آمده ، ساعتى صحبت و ايشان هم رفتند .