خواب راحت و دلخوش
عصر گردشكنان بهسمت جعفرآباد و امامزاده قاسم گردش و بهسمت تجريش و رو به قلهك ، مقارن مغرب آقا شيخ حسين گيوهفروش با آگاه آمدند و گفتند از الموتى و فرخى و سيد عبد الغنى خبرى نداريم و بنا بود خودشان بيايند . از درشكه پايين آمده ، قدرى شبانه در سبزهها نشسته بلند شده رو به منزل آمديم .
در قهوهخانه با آگاه و گيوهفروش رفته چايى خورده ، به پستخانه كه آمديم ديديم ميرزا حبيب الله خان هم آمده بود . شب را كه آقا ميرزا عباسقلى خان تهيه شام آبگوشت ، سيبزمينى ، بادمجان و گوجهفرنگى ديده بود شش نفرى خورده ، درويشوار زير ، عبا و روى راحت و دلخوشى خوابيديم .
[ امور روزانه ]
جمعه 27 ذيقعده . - صبح من ، آگاه ، گيوهفروش ، اكبر آقا ، ميرزا عباسقلى خان و ميرزا حبيب الله خان از خواب بيدار بعد از چايى بيرون آمده پياده رو به ونك ، صحبت و خندهكنان رسيده ، ناهار در سر قبر بابا ، نان معمولى لواش دكان با ماست و خيار و پنير خيلى گواراى اعلا ، آقا ميرزا عباسقلى خان خريده ، قبل از ناهار و بعد از ناهار چايى مفصلى و در سر قبر بابا كه بسيار جاى با روح پاك نظيف پرمبل بود خورده ، آقا ميرزا سليمان خان هم قبل از ناهار رسيد . قدرى در باغ گردشكنان صحبت كه چند شب قبل آقا را براى آن ديدم كه بختيارىها را وادارد وزارت نكند ، او هم تصديق نمود .
حكومت بختيارى
بعد معلوم شد خيال دارند سردار جنگ را وزير جنگ نمايند و سردار ظفر را حاكم اصفهان . امير مفخم آمد نزد من و گفت سالى صد هزار تومان از حكومت اصفهان مداخل سردار جنگ است ، ما به حقوق وزارت جنگ سالى دوازده هزار تومان و هشت هزار تومان هم منتها مداخل آنجا قناعت نداريم . حالا قرار گذاشتند كه سردار جنگ همان حاكم اصفهان و سردار ظفر والى بروجرد ، لرستان ، ملاير ، نهاوند ، تويسركان ، عراق ، كمره ، گلپايگان و خوانسار ، و صمصام ايلخانى بختيارى و امير مفخم ايلبيگى ، اين قسم كثافتها را هم دولت مىكند .
بعد عصر شش نفرى سمت آسياب ونك رفته تا غروب مراجعت به ده .
سردار مقتدر سنجابى و سالار ظفر برادرش هم براى ديدن آقا به ونك آمده