را ديده ، همه گفتند مشغول مهر رساندن مقاله هستيم . آقا ميرزا صدر الدين و آقا ميرزا ماشاء الله دكانشان نبودند . بعد از آنجا به خانهء مشير اكرم آمده قدرى نزاع در سر بلشويكى نموديم . بعد عصمت السلطنه هم كه به جهت تهيهء جهيز دخترش بدر السلطنه به شهر آمده بود از بيرون آمده ، ناهار باهم خورديم . بعد من خوابيده و بعد چايى و بيرون آمده ، گيوهفروش نبود . به پسرش گفتم سر سه به غروب فردا بيايد درب پستخانه با رفقا برويم شميران . بعد به خانهء فرخى رفته ، چايى و قدرى صحبت . بعد بيرون و به خانه آمده مشغول تحرير ، كاغذى از مساوات كه سابقا از وين نوشته بود ، پست آورد ، مىخواندم ، شاهزاده ناصر الدوله و ركن الممالك دايىاش آمدند .
يك دعوت بىحاصل ديگر
نيم ساعتى صحبت اوضاع . بعد آنها رفتند . من هم بيرون آمده به خانهء طباطبايى همدانى رفته ، نبود . در خيابان با افضل الدوله و سلاح السلطنه رسيدند . من و طباطبايى علاحده مشغول صحبت ؛ بيان كرد كه جلسهء ما كه عبارت از سلاحين السلطنه و ملك و افضل و عليم الدوله و آقا شيخ محمد على قزوينى در يكشنبه گذشته صحبت شد كه شما را خبر نمائيم .
امروز عصر سهشنبه كه خانهء من جلسه بود و اعضا آمدند ، قرار شد كه با شما صحبتى شود كه اگر عقيده به تغيير رژيم حاليه داريد و عضو ماها مىشويد و در جاى ديگر عضو نباشيد به شما خبر نمائيم ، با يك شرح مفصلى بيان نمود . گفتم من تا به حال از ضد تشكيلى به بعد عضو جايى نشده و حالاها هم نخواهم شد . جهت هم آنكه اين عمليات به يك دسته كه بخواهند مركز و سايرين از دستهها يا تابع و يا غيرقابل اعتنا باشند ، ابدا پيش نخواهد رفت .
من چندى است در فكر اين و متحير مانده كه چه قسم ارتباط بين تجمعات بدهم و هر دسته را از خودخواهى و شاخصيت صرفنظر و تساوى در روى هم ريختن بدهم و اگر بخواهيم مفيد براى عامه و مملكت باشد ، راه اين است و اگر دستهبندى و انتفاعات شخصى باشد من نيستم . خيلى صحبت و مرا شبانه از گردش به خانهاش برده ، چايى و تتمه صحبت . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .