[ امور روزانه ]
دوشنبه 23 ذيقعده . - صبح بعد از چايى نوبرى ، ضياء الملك و آقا سيد اسد الله عصر انقلاب آمده مشغول صحبت و بدى اوضاع و تفرقه و تجزيه قواى رشت و رفتن ميرزا كوچك خان به جنگل و چپاول انقلابيون رشت را و وخامت اوضاع . بعد آقايان رفتند .
كنكاش رجال
بعد از ساعتى صمصام السلطنه آمد . ايراد نمودم كه چرا در جريده با وكلاى غيرقانونى تقاضاى انعقاد مجلس را نموديد ؟ بعد گفت من با امير مفخم عيالات را مىفرستيم كمره و خودمان مىرويم بختيارى به جهت اصلاح امور ، و بعضى مطالب ديگر و دو هزار [ سوار ] مىفرستيم طهران براى دولت ، و ديروز عصر من و سپهسالار و سعد الدوله و امام جمعه را در گلستان ، رئيس الوزرا خواست و در باب اوضاع مذاكره نمود . من گفتم كه ماها با شما همهجور مساعدت مىكنيم .
سپهسالار گفت بايد كليتا با انگليسىها ساخت . سعد الدوله گفت بايد جمعى از وجوه اعيان و علما و غيره دعوت كرد و مذاكره نمود .
بعد از مدتى صحبت ، صمصام رفت . بعد من بيرون آمده ، دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، سيف الاطبا رسيد و گفت دكتر محمود خان را كارش را درست كردم و همين دوروزه به گلپايگان مىرود . بعد در خيابان حجره كاشانى رفته آقا ميرزا على قمى و عدل الملك آنجا بودند . قدرى صحبت ، از آنجا قصد خانهء پهلوى را نموده ، آقا شيخ محمد بروجردى را ديده ، مرا به خانهاش برده ، ناهار كباب ، خيار ، سكنجبين ، سركهشيره ، پنير ، سبزى . بعد چايى ، بعد صحبت رفتن رشت خودش را ، بعد سواد كاغذى كه وزارت عدليه در جواب ويستادهل كه جلب مستوفى را از دولت تقاضا كرده بود كه مظنون به كميتهء مجازات است خواند . بعد من استمداد در طريق استخلاص كميته مجازات را خواستم .
دستوراتى تكليفم نمود . خداوندا ، چقدر مظلوم ، بىآلايش ، دچار ظلم ، بماند .
پرسوجوى مسيو تيگران
بعد بيرون آمده به خانهء پهلوى رفته ، خيلى صحبت از اوضاع . تكران هم آمد .
تفصيل آقا سيد جليل كه گفته بود كمرهاى و خلخالى و افجهاى و من را دولت