تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1542

مساهمون:

ص١٥٤٢

فرياد از اعمال و اقوال دوستان

ظهر به خانه فرخى رسيدم . مجله ، خلخالى ، زنوزى ، اردبيلى ، فدايى ، گيوه‌فروش ، آقا شيخ حسين طهرانى ، آقا سيد عبد الغنى ، الموتى ، حاج ناظم ، بقاء الملك ، ضياء الواعظين ، حسن آقا ، عين الممالك و مرآت الممالك ، مشغول صحبت و چايى و ناهار . بعد خواب و چايى . ليكن در ضمن متألم از ايذاى آن‌ها به من كه چرا با آن‌ها كار نمىكنم . هرچه مىگويم من يك نفرم ، شماها چرا باهم كار نمىكنيد . اعمال و اقوال آن‌ها گفتنى نيست كه چقدر دسايس و صدمات به اساس سعادت نوع بشر مىزنند . بهتر آن‌كه با خودم آن معلومات شقاوت‌كارانه در زير خاك مدفون شود . حاج ناظم گفت كه استرآبادى ميل داشت و پيغام داد كه عصر يا شب برويد آنجا . گفتم چشم بعد از ناظم پرسيدم كه شما و كاشانى به هيئت وزرا رفتيد كه از طرف جمعيت تقاضاى رسيدگى به امور محبوسين بنمايند ؟ گفت اين دو سه‌روزه كاشانى را پيدا نكردم ، امروز ديدمش به موجب كاغذ ، وقت از وزرا خواست كه برويم . آه ، آه كه ابدا از روى حقيقت به فكر مظلومين بىمال و بىكس نيستيم . بعد به آقايان رفقا ؛ مجله ، گيوه و غيره هم استمداد خواستم ، ديدم به جهت اينكه دل مرا مثل اينكه بسوزانند مجله گفت آن‌ها جانى هستند و چه و چه . خداوندا اگر مىسوزم ، اما نه پيداست دودى . بعد يك به غروب با عين الممالك و زنوزى بيرون آمده ، آن‌ها به منزل‌هايشان و من هم به خانهء استرآبادى كه مرا خواسته بود رفتم .

نظر استرآبادى در باب مأموريت گيلان

گفت در خصوص رفتن به رشت نظر شما چيست ؟ چون مرا مؤتمن الملك خواست و گفت دولت شما و دو سه نفر ديگر را تصميم نموده به رشت بفرستد ، من گفتم كه علاوه بر اينكه دير شده و سردار فاخر هم بىمناسبت فرستاده بوديد ، حالا سخت و من از راه مازندران و كشتى مىتوانم و از راه قزوين چون بالاتر راه خراب و بايد با مال و [ از ] بىراهه رفت ، من عليل . رفقا را از مؤتمن الملك پرسيدم . گفت كمره‌اى ، خلخالى و اردبيلى . گفتم كمره‌اى را ديده‌ايد . گفت او را صبح ديدم و به شما خيلى اظهار ميل كرد . بعد قرار شد مؤتمن الملك خبر ثانوى بدهد .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1542 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا