تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1543

مساهمون:

ص١٥٤٣
من هم تفصيل ديدن خودم را با مؤتمن الملك گفتم كه من هر امرى كه راجع به نفع عامه باشد حاضرم اما بايد دولت قبلا موضوع مأموربه ما را معين و رفقا را كه باهم برويم تعيين نمايد تا من نظرات خود را عرض نمايم . گفت يكى از رفقا استرآبادى است . گفتم خيلى خوب ، من هم تمجيد مىكنم . گفت ديگرى خلخالى است . من به فكر فرورفته ، گفتم تناسب بين من و او نيست . بعد از خيلى صحبت‌ها قرار شد مجددا مرا خبر بدهد و گفت هنوز به هيچ‌يك از آن‌ها نگفته‌ام . بعد به استرآبادى گفتم اگر منجر شد رفتن سر كار ، من هم در خدمت شما حاضرم و بىشما نمىروم و بعد از تعيين ، باهم صحبت مىكنيم . بعد بلند شده رو به خانه آمدم .

توقع بىجاى حكيم الملك

بعد از ظهر كه خانهء فرخى بودم با مرآت الممالك ، وقت رفتن او تنها قدرى صحبت كه حكيم الملك ميل دارد خلخالى با شما بيايد رشت . گفتم من به مؤتمن الملك رد نمودم . گفت حكيم الملك ميل دارد كه شما از حاج نظم السلطنه نزد كابينه ، كه حاكم جايى شود توسطى نمائيد . گفتم من از كابينه تقاضاى درج يك مقاله كه شايد از نيستى مملكت را نجات دهد كه ما ملت محارب با بلشويك نيستيم و رسيدگى به محبوسين كه آن‌ها از باستيل نجات يابند ، نمودم قبول نشد ، حالا بيايم توسط حاج نظم السلطنه را بنمايم ؛ آخ ، آخ .

طعن و لعن بيش از پيش

مقارن مغرب به خانه آمده ، بعد از ساعتى مهذب السلطنه با محتشم الدوله آمده ، ساعتى صحبت . بعد آن‌ها رفته شام خورده خوابيديم . باز در خانهء فرخى دوستان صورى و سمومات سرّى اعنى مجله و آقا سيد عبد الغنى و گيوه‌فروش و چند نفر ديگر ، آقا سيد عبد الغنى گفت كه شما به فرزانه توصيه از من بنمائيد كه يك حكمى در خصوص دوازده هزار تومان يا . . . « 1 » زود براى من صادر نمايد . فورا جگرم سوخت كه چون خودشان شهرت داده‌اند كه
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1543 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا