در صورتى كه آقاى اديب السلطنه معاون وزارت داخله شده ، همان روز در جواب عريضه تظلم من به خودت ، آن جواب دل آتشزن و تعرضآميز به من بنويسى ؟ ! آقا خيلى به وقار و ابهتشان برخورد كه چرا من اين قسم تعرض نمودم ، و رفتند .
يك پلتيك نامعلوم ديگر
بعد به ادارهء مرآت الممالك رفته ، صحبت نمود كه حالا كه بنا شده شما جايى برويد رفقا را شما رد نكنيد ، بگذاريد غير رد نمايد . يا بهانه به جهت نرفتن خودت فراهم بياور ، بدون آنكه اسم آنها را ببرى . گفتم فهميدم چه مىگويى ، اما من گفتم كه با استرآبادى حاضرم ، اما با خلخالى نمىتوانم بروم و مطالبى كه بين من و مؤتمن الملك شده بود ، چون ديدم مسبوق شده بود ، گفتم و او از حكيم الملك شنيده بود كه دولت كمرهاى ، استرآبادى و خلخالى را مىخواهد به رشت بفرستد . مرآت گفت حكيم الملك ميل دارد شما به هيئت [ وزرا ] براى حاج نظم السلطنه توسط ورود به كار و حكومتى نمائيد . گفتم من يك خواهش به جهت ترتيب استخلاص محبوسين نظميه نمودم ابدا مورد قبول نشد و مرا جاى آن نيست كه براى او توسط و شفاعت بنمايم ، او هزار مثل مرا بايد شفيع شود . اين مطلب را چه پلتيكى است نفهميدم .
خواهر انورپاشا
بعد به عين الممالك كاغذى نوشته شد كه ناهار به منزل فرخى مدعويم . در اين ضمن زنى را از حياط گلستان با آژان بيرون آورده ، مىبردند . حدس زديم كه زن معروف به خواهر انورپاشا ، شايد اين باشد و شبيه به او مىنمود . من بيرون رفته به قيافهاش نظر نمودم زن فكورهء متينهاى با لباس خيلى محترم عالى ؛ خيلى دلم سوخت كه اگر خواهر او باشد چارقد او به سر اهالى مملكت ما كه او زن است و براى حفظ مملكت خودش چه فداكارىها مىكند . بعد بلند شده به مرآت گفتم شما و عين الممالك به خانهء فرخى بعد خواهيد آمد . بعد من به خيابان آمده هفت هزار مقروض بقيه دواى اسماعيل بوده ، دادم .