مشروطيت از مشروطهخواهان وارد نوكرى دولت شدهاند من به آنها اعتقاد ندارم كه داخل حزب شوند ، اوقاتش تلخ است . عين الممالك هم گفت كه آقا عبد المطلب هم از شدت غيض و بخل و حسد معلوم بود كه خلقش تنگ است و مىگفت كمرهاى رياست و شهرتطلب [ است ] و مىگفت من رفتم نزد وزرا ، من و آنها هركدام صندلىهايمان را خودمان برداشتيم و برديم كنار نشستيم .
گفتم آن بيچاره اينقدر شعور نداشته كه من تمجيد حال وزرا را نمودم كه با حال ملايمت و بىتكبرى ، آنها را ديدم كه ابدا رياست وزرايى در آنها اثر نداشت .
. . . و كميتهء بلشويك مورخ الدوله
بعد عين الممالك نقل كرد كه در زمان وثوق الدوله دو نفر اهل آستارا ، يكى شيرزاد و ديگرى تاج محمد را به اسم بلشويكى در نظميه حبس نمودند ، در كابينه مشير الدوله آنها را مرخص ، مورخ الدوله آنها را گير مىآورد . شيرزاد ساده ، تاج محمد زرنگ اعجوبه ، مورخ الدوله مىرود مخبر السلطنه وزير ماليه را ديده مىگويد كميته اصل بلشويكى را به دست آوردم و رقباتى مىچيند و مخبر السلطنه عاشق زيارت آنها مىشود . يك شب مخبر السلطنه را به منزل مىبرد . مخبر السلطنه لدى الورود تعظيم به كميته مىكند به تاج محمد برحسب تعليم كه هرچه شنيدى بگو المز ، يعنى نمىشود . بعد از صحبتهاى زياد ، بعد قرار مىشود براى پيشرفت امور چند نفر را مخبر السلطنه وارد ماليه ، منجمله مورخ الدوله را رئيس كابينه . بعد من با عين الممالك گردشكنان ، من به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
نارضايى ماژور حبيب الله خان از اوضاع مازندران
شنبه 21 ذيقعده . - صبح بعد از چايى محتشم الدوله آمد ، بعد از مقدارى صحبت گفت فردا شب با مهذب السلطنه به اينجا خواهيم آمد . سليم خان همسايه هم آمد ، بعد رفت . من هم بعد از قدرى تحرير بيرون و درب دكان آقا سيد جواد نشسته ، يك نسخه مقاله را گرفت كه به امضا برساند . بعد بلند شده خيابان لالهزار رفته ، يك نسخه هم به ابو طالب سيگارفروش . بعد به خانهء سردار مقتدر سنجابى رفته ، با سالارظفر بودند . صحبت اينكه ماژور حبيب الله خان را ديدم و