تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1527

مساهمون:

ص١٥٢٧
رفته ، كاغذى هم علاحده براى اجازه يك روزنامهء موسوم به فرياد ايران از وزير علوم خواسته بودم ، به حكيم الملك داده ، با مخبر السلطنه و اعتلاء السلطنه و اديب السلطنه احوال‌پرسى نموده ، نزد مشير الدوله و مستوفى الممالك كه در خارج منتظر بودند رفتيم و عنوان تقاضاى جمعى كه رسيدگى در خصوص محبوسين بشود به جديت خواسته و خيلى تأكيد نموده ، قول دادند كه از فردا به وثوق السلطنه سفارش نمايند مشغول رسيدگى محكمه نظامى بشود .

جمهورى فرمانفرما

بعد ضياء الواعظين هم علاوه بر اين صحبت كاغذ فارس كه فرمانفرما مشغول ايجاد نغمهء جمهوريت به اسم رياست جمهورى خودش و معاونت قوام و تفاصيل ديگر [ را ] خواند . بعد مشير الدوله رفت شميران به حضور شاه . ضيا و من نشسته با مستوفى الممالك خيلى صحبت ضيا نمود . چايى خورديم . قريب سه از شب بلند شديم . مستوفى به ونك ، ضيا از ميدان توپخانه به خانه‌اش ، من هم به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه 15 ذيقعده . - صبح بعد از چايى ، آقا محمد على پسر دايى آمد و يك كيسه قيسى تقريبا شش ، هفت من به او دادم برده در مواقع بيكارى فروخته و با عيالش هم بدرفتارى [ نكند ] و [ در ] خيال طلاق او نباشد . بعد هم بيايد باز قيسى برده تا پولى به جهت او فكر نمايم . بعد ميرزا اسماعيل خان كاكا با مرتضوى رشتى آمدند شرحى از گرفتارىهاى خودش ، مرتضوى نقل كرد . اكبر آقاى تويسركانى آمد . مدتى صحبت و يك نسخه از مقاله كه ما ضد و دشمن بلشويك نيستيم به ميرزا اسماعيل خان دادم به امضا برساند . بعد آقايان رفته من هم بيرون آمده ، قيچى بتول را در بازار دادم اصلاح ، بعد متفرقه ، ملاقات‌هاى [ بين ] راهى شده ، به خانهء دكتر حسين خان احياء السلطنه رفته ، كسالت بتول را پرسيدم ، گفت فقر الدم « 1 » است . بعد مقارن ناهار بازار آمده بادمجان و شربت دواى بتول را گرفته به خانه آمده ناهار خورده خوابيدم .
هامش
( 1 ) . كم‌خونى .