تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1517

مساهمون:

ص١٥١٧

رد امانت

دوشنبه 9 ذيقعده . - صبح بعد از چايى ، قدرى تحرير ، بعد نسخه و شيشه دواى بتول را برداشته ، دكان ميرزا عباسقلى خان قدرى صحبت بعد سبزه‌ميدان ، نسخهء دوا را با شيشه داده ، به دكان آقا شعبانعلى ، ورقهء مقاله را داده ، بعد قيطان و نوار به جهت عباى ديگر خريده بعد به خانه خان بابا خان سوادكوهى رفته ، نبود . پيرمرد نوكرش را گفتم كه پسرش را صدا زند از اندرون ، به سن هفت ، هشت ؛ ميرزا على جان آمد و بيست و دو تومان و پنج هزار پول سفيد در حضور او به نوكرش تحويل داده ، گفتم به خان بابا خان بگوئيد كه پول امانت است كه بايد به آن شخص بدهيد ، و ليكن نگفتم كه پول پنجاه من برنج دو سال قبل است .

تشريك مساعى احياء السلطنه و ساعد الدوله

بعد بيرون آمده به خانهء دكتر حسين خان احياء السلطنه رفته ، صحبت ساعد الدوله پسر سپهسالار كه اول كله و آزاديخواه ايران و با او مشغول فكر و كار بوديم ، رفت به تنكابن و دويست پياده و صد سوار با اسلحه تهيه ، دويست هزار تومان خرج و در موقع رفتن قزاق‌ها به رشت ميرزا كوچك خان را در يك موقع از گرفتارى نجات داد . بعد آمد طهران تا آنكه گرفتار شد و مرا هم بيست جلسه استنطاق و متوسل به ملك الشعرا ، نجات و تدين نشد تا آنكه ميرزا ابو القاسم طباطبايى به وثوق الدوله سخت گرفت كه دكتر محترم [ است ] و نبايد توقيف شود ، من كفيل مىشوم كه هر وقت او را بخواهند حاضر شود . بعد مرا ديگر حبس نكردند . بعد با كميته‌اىها گرم گرفتم كه مبادا مرا به اتهام [ ى ] كه داشتم باز صدمه بزنند . حال ساعد الدوله بعد از عزل وثوق الدوله حركت از فرنگ [ كرده ] و عازم ايران شده . بعد از مقدارى صحبت گفت خيال رياست بلديه يا رياست صحيّه بلديه را دارم كه خدمتى كرده باشم . شما چه كار براى من مىكنيد ؟ گفتم من ميل ندارم شما در معاش اتكا به غير از صفت طبابت خودتان بكنيد . ديدم خيلى ميل به صحيه بلديه دارد ، گفتم شما آقاى اردبيلى را و من آقا شيخ ابو طالب تبريزى را مىبينم كه حشمت الدوله را ديده ، تهيه آن كار براى شما بشود .