تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1418

مساهمون:

ص١٤١٨
اسباب‌هاى خرده مجمع را هم به ضميمهء اسباب‌هاى خودم بردند و شش سال است كه خانهء اندرونى من به واسطهء اين اسباب‌ها معطل [ است ] نمىتوانم به غير اجاره بدهم و خودم هم آنجا را لازم ندارم ، مرا راحت نمائيد . نجات گفت فروختن اين اسباب بد است . خوب است مدرسه ايتام مرا دار القرائه قرار ، و اسباب‌ها را بياوريد آنجا و باهم كم‌كم مربوط شويم . نقيب‌زاده گفت خوب است به من امانت دهيد . من خيال دارم يك جريده بنويسم و آنجا را محل ملاقات دوستان قرار مىدهيم . بالاخره مرآت السلطان گفت كه من يك خانه دارم و شخصا مىتوانم حفظ كنم تا بعدها قرارى براى او داده شود و آقايان رفتند . بقا و مرآت گفتند تا جمعه شما را راحت مىكنيم . بعد من بيرون آمده از راه بازار به مغازهء خلخالى ، از آنجا يك از شب سوار واگون ، به خانهء مشير اكرم كه تلفن زده بودند كه بروم آنجا رفته تا ساعت پنج از شب كاغذها را خوانده ، شام خورده ، عصمت السلطنه گفت فردا حراج اسباب‌ها را داريم . بايد شما بيائيد . قبول نموده ، بعد خوابيدم .

[ امور روزانه ]

دوشنبه 21 شعبان . - صبح در خانهء مشير اكرم بيدار شده چايى خورده بيرون آمدم . توپخانه سوار واگون و به خانه آمده . بعد آقاى فرخى و آقاى بقا هم آمدند . مشغول صحبت و چايى شده . بعد سردار عبد المجيد خان برادر سفير افغانستان و اعتضاد حضور برحسب وعده كه خودشان داده بودند آمده ، پنج نفرى مدتى صحبت متفرقه و سياست سايرين را نموده تا نيم به ظهر آقايان رفتند . بعد ناهار و چايى . بعد از دو ساعتى ميرزا رضا خان سلماسى ، ضرغام نظام و حاج پيشنماز سلماسى آمدند . به قدر دو ساعتى صحبت اسارت خودش را به دست انگليس‌ها و حبس در بغداد و بصره و بعد به سمن‌پور هند و استخلاص . بعد عنوان نمود كه خيال داريم ما آذربايجانىها برويم تبريز و آنجا را اداره نمائيم . دولت اگر ملتفت خيال ما شود شايد مانع شود . من گفتم شايد بودن شماها در طهران هم لازم باشد . بعد اكبر آقا تويسركانى آمد و خوشحال بود كه نوشته خودش از تويسركان كه جعفر قلى ميرزا محكوم مىشود آمده و نشان من داد . گفتم به تنكابنى بدهيد يا به ناظم الشريعه كه زود حكميت خود را تمام نمايند .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1418 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا