بختيارىها قصد دارند چند هزار سوار بياورند و با قزاقها همدست شده با كابينه طرفيت نمايند . من گفتم بختيارىها به بلشويكى ضد و دشمن هستند و با انگليسىها هم به واسطهء بلشويكها طرفيت نمىكنند و طرفيت آنها با وثوق الدوله است و ابدا براى ما ملت فايده ندارد و شايد اين اقدام طرفيت ملت را با بلشويكها برساند و اين خيلى بد است . بعد بلند شده قرار دادند كه عصر چهارشنبه منزل فرخى برويم . بعد من به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
اسباب و اثاثيهء مجمع ادب
يكشنبه 20 شعبان . - صبح بعد از چايى احمد به اداره رفت . من هم مشغول تحرير . بعد يك ساعت و نيم به ظهر از خانه بيرون آمده ميرزا احمد خان قزوينى را براى دعوت عصر كه براى ترتيب اسباب مجمع ادب بيايد خانه من ، رفتم ديدم . گفت شيخ حسن خان هم به من گفت و من او را وكيل در سهم خودم نمودم . بعد باهم قدرى شطرنج و آقا شيخ مهدى نجمآبادى و آقا ميرزا محسن خان هم آمدند . بعد من خواستم بيايم خانه ، قزوينى مانع شد . ناهار خورديم . بعد از دو ساعتى كه صحبت و تفننا شطرنج عموما زديم من بلند شده بازار رفته كبريت خريده به خانه آمده ، بعد بقاء الملك ، آقا ميرزا عباسقلى خان ، نجات ، مرآت السلطان ، مؤيد العلماى كرمانى ، آقا شيخ حسن خان و نقيبزاده تا ساعت يك به غروب منتظر بينش ، صدرايى ، ابو القاسم خان بانكى ، خلخالى ، اردبيلى ، آقا محمد صراف و جمعى ديگر از شركاى اكسيون مجمع كه خبر نموده بوديم شده ، بالاخره در بقيه اسبابها كه سور دزدان بود ( يعنى مؤمنين اين دوره ) به آقايان عرض نمودم كه آقاى بقاء الملك در شش سال قبل ، ششماهه از بنده خواهش نمودند كه اين اسبابها را نگاهدارى نمايم و در اين مدت هم به كميته سابق ، قبل از مهاجرت كرارا عرض و پيشنهاد نمودم كه اسبابها را ببرند . به دفع الوقت و مسامحه گذراندند تا اينكه خانه مرا خودشان اجاره نمودند به ماهى چهار تومان كه هم محل كميته باشد و هم جاى اسباب . يك ماهى نگذشت كه كميته تشكيل خود را در خانهء من صلاح ندانست چه كه معلوم مىشد . بعد به دفع الوقت ، بردن اسبابها را گذراندند تا موقع مهاجرت . بعد هم در اين دو سال مجاعه و قحطى و بعد و قبلش هم چندين مرتبه خانهء مرا سرقت نموده ،