دولت بروم و آنجا را اسكات نمايم ، تبانى هم اين قسم شده بود اما بعد وثوق الدوله پشيمان و گفته بود من از اردبيلى و خلخالى حذر مىنمايم ، چه كه آنها ظاهرا با من ملايمت مىنمايند اما باطنا قسم ديگر فهميده مىشوند ، و ليكن كمرهاى بدون نفاق با ما طرف و از او آسودهتريم ، چه كه او ما را به شبهه نمىاندازد كه اميدوار به او بشويم .
اردبيلى بعد گفت كه آقا شيخ حسين طهرانى به مجله و غيره مىگفت كه كمرهاى با گيوهچى و عين الممالك و آقا شيخ محمد على قزوينى و اردبيلى حوزهء بلشويكى دارند . مجله به او دعوا كرده بود كه همچه نيست . من به اردبيلى گفتم خوب اين دروغ را چطور شد كه آقا شيخ حسين طهرانى به ما افترا مىزند و نمىدانم او كه بىسرمايه است چطور با رفاقت با مدرس از بلشويكى كناره ، معلوم مىشود كه دارد به ما تهمت مىزند . گفت غرض او از حيث اينكه خودش و شما را مىگويد كه دوست دارم مىترسد كه يك مرتبه شما و او گرفتار و به دار آويزان شويد ، از اين جهت است .
بعد آقايان رفتند . من هم مشغول تحرير ، بعد از ناهار و چايى به حمام نمره رفته از آنجا بازار ، قوطى سيگار خود را از آقا كاظم توتونفروش گرفته به خانهء فدايى رفته نبود . از آنجا مراجعت و آقا سيد عبد الغنى را ديده به حجرهء آقا ميرزا صدر الدين رفته ، قدرى صحبت ، از آنجا به دكان آقا ميرزا على آقا يزدى قدرى صحبت ديروز اسبدوانى انگليسىها را در ميدان مشق نمود . بعد به خيابان آمده ، رفقا را ديده . بعد به مغازهء خلخالى . ساعت يك و نيم از شب بلند شده ، در راه عبد المجيد خان برادر سردار عبد العزيز خان را ديدم با اعتضاد حضور و مرا شناخت . خيلى اظهار ارادت و گرم . گفتم من به ديدن سردار نيامدم به جهت [ اينكه در ] منزل برادر وثوق الدوله منزل كرده بود . مبادا گمان كند كه ما ايرانىها با او بىمهر هستيم . گفت خود او مىداند . و تا دو سه روز ديگر بيرون مىآيد .
بعد خودش ميل كرد كه روز دوشنبه پسفردا سه به ظهر مانده بيايد منزل ما . بعد رفت . عين الممالك گفت ماهى شصت تومان وثوق الدوله براى او شهريه در دو روز قبل تصويب نمود . بعد عين الممالك رفت .
به خانهء آقا شيخ محمد على قزوينى رفته ، بقا و فرخى و آقا سيد عبد الغنى هم آنجا [ بودند ] . خيلى صحبت از اينكه در اين موقع خطرناك چه بايد كرد و
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1416
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص١٤١٦