درب خانه آقا شيخ حسن خان مرا برد خانه ، قدرى شطرنج ، بعد ناهار . قربانزاده هم آمد . بعد چايى و شطرنج . دو به غروب بيرون آمده گردشكنان به خانهء آقا سيد محمد تنكابنى رفته بعد بيرون آمده به مغازهء خلخالى . بازارها هم چراغانى بود براى تولد حضرت حجت . بعد با خلخالى و مجله و پرويز و بقا به خانهء فرخى رفته ، چايى و صحبت . بعد همگى رفته ، من و مجله مانده با فرخى شام نيمرو و پنير و سبزى و ماست خورده ، بعد چايى و خوابيديم .
[ امور روزانه ]
سهشنبه 15 شعبان . - صبح در خانه فرخى بلند شده با مجله چايى خورده ، مجله رفت . بعد من و فرخى به خانهء امين الشريعه وكيل شيراز رفته ، آقا ميرزا حيدر على شيرازى هم آنجا بود . دو ساعتى صحبت . بعد بلند شده ، فرخى به خانهء شيخ محمد حسين يزدى رفت . من هم از راه خيابان يك به ظهر مانده به خانهء يمين الملك برحسب دعوت و وليمه عروسىاش رفته ، محتشم الدوله و احمد هم آمده ، چايى و شيرينى و آجيل و بعد باقلاپلو با گوشت كبوتر و قيمه و ساير مخلفات كاملا و عموما خورده ، بعد چايى و صحبت . سه به غروب بيرون آمده از سبزهميدان سوار واگون و به خانهء مير موسى خان ، نبود . از آنجا به خانهء مشير اكرم . ديدم شمس الافاضل گرگانى و اديب گلپايگانى با مشير اكرم مشغول تقويم كتابهاى معتمد الدوله هستند . من هم تا غروب كمك آنها . بعد عصمت السلطنه پيغام داد كه شب را بمانيد براى كاغذخوانى . قبول نمودم . بعد بيرون آمده كه بيايم خانه خبر بدهم و برگردم ، در راه گرفتار صحبت متفرقه . بعد در مغازهء خلخالى ، آقا سيد عبد الغنى گفت آقا محمد كاظم توتونفروش تقاضا كرده كه يك شب در اين هفته وعده رفتن به خانهاش را بدهيد . شب جمعه را معين نمودم ، بعد با عين الممالك رو به خانه آمده ، به خانه آمدم . شام نخورده مشغول تحرير شده ، بعد خوابيدم .
[ امور روزانه ]
چهارشنبه 16 شعبان . - صبح بعد از چايى بيرون آمده ، دكان ميرزا عباسقلى خان سپردم كه يكشنبه عصر بيايد خانهء ما براى تقويم اسباب مجمع ادب كه ساير شركا هم بنا است بيايند . بعد به خانهء فرخى رفته ، كاغذ شيراز را به مدير [ جريده ] استخر و استفتاى خود از علما در خصوص حرمت معاهده كه در آن جريده درج شود داده آقا شيخ حسين طهرانى ، افجهاى و آقا سيد عبد الغنى هم آمدند . بعد من بلند شده به خانهء آقا ميرزا ابراهيم خان وكيل قزوين بازديد ، نبود .