آنوقت صدق و كذب او معلوم مىشود . بعد كمكم محاجه و مجادله من و او به ميان آمد و بعد از نيم ساعتى با حال تكدر از طرف من و او كه به ميان آمد و رفت . ما هم بعد از ساعتى بلند شده به خانه آمدم . شام خورده خوابيدم .
انتشار ستاره در بادكوبه
چهارشنبه 24 رجب . - صبح بعد از چايى اسكناس دو تومانى به بتول براى ماهيانهاش دادم و رفت به مدرسه . بعد من بيرون رفته خانهء منصور السلطان خلجى همسايه رفتم . قدرى ديدن و بازديد . از آنجا به خانهء فرخى رفته ، قصد داشتم بروم حضرت عبد العظيم . فرخى مانع شد . بعد صبا گفت كه من و فرخى مىخواهيم برويم بادكوبه و آنجا بمانيم و جريدهء ستاره را داير نمائيم و كار بكنيم . گفتم خوب است ، اما اگر بتوانيد [ براى ] سالها برويد ، چون شما را مىدانند كه به جهت كارهاى ضد دولتى مىرويد ، خاصه اين اوقات سقوط بادكوبه و قدغن از راه انزلى به خارجه . خودش هم تصديق كرد . بعد فرخى به خانهء لحمى رفت و ظهر با آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى و آقا ميرزا جواد آقا پسر خويى آمدند . قدرى صحبت اوضاع . ذره و سيد مرتضى خان و حسن آقا هم آمده ناهار قرمهسبزى ، چلوماست ، پنير ، دوغ ، بعد چايى و خواندن اشعار . بعد دو و نيم به غروب بيرون آمده گوشت نيافتم . خانهء شيخ حسن خان دو سه دست شطرنج . مقارن غروب بيرون آمده ، گوشت گرفته به منزل آمدم . حاج ميرزا يحيى دولتآبادى هم آمده و رفته بود . بعد شام خورده خوابيدم .
صبح بعد از چايى مشهدى محمود با يك نفر عمله آمده مشغول باغچهها شده ، كوكب خانم هم با تقى و اسماعيل آمد كه من آنها را ببرم به دار الايتام . بعد من بچهها را به دار الايتام برده ، سپردم و اسم آنها را ثبت . بعد با دكتر به تماشاى بچهها و كار كردن آنها رفته ، عظيمزاده هم بود . بعد بيرون آمده سوار واگون ، بعد به خانهء امير حشمت رفته ، نبود . خودش خانهء بشارت خاقان و عيالش حضرت عبد العظيم رفته بودند . من به ميرزا يحيى گفتم من ناهار اينجا هستم و ظهر هم شده بود . ناهار آوردند ، من مشغول خوردن شده ، رفتند امير حشمت را خبر كردند ، وسط ناهار خوردنش بود ، فورا بعد از ناهار آمد . مشغول صحبت شديم .
خيال حكومت كمره را داشت . بعد صحبت حواله صد تومان مشهدى