[ امور روزانه ]
پنجشنبه 18 رجب . - صبح بعد از چايى امير حشمت و آقا ميرزا حسين خان آمدند مشغول صحبت ده شهريار و كمره شده كه سالار محتشم چه دسايس و عمليات نفاقآميز داشت . بعد سؤال از افتخار الاسلام دماوندى و حاج ميرزا حسين كرمانشاهى كه مرا هركدام دعوت به جمعيتى مىكنند . گفتم من هردو آنها را براى اغراض شخصى و منافع كاركن مىدانم .
بعد از مدتى صحبت ، آنها رفته ، بعد من بيرون آمده به دكان مشهدى عباس گيوهفروش رفته دو ريال طلبش را داده ، كفى گيوهء پايم را هم دادم اصلاح نمود .
بعد درب مغازهء خلخالى رفته ، فرخى رسيد . باهم رفتيم منزلش . پسر آقا مير سيد محمد بهبهانى رسيد با سيد اسد الله و حيات جاويد . ناهار آبدوغ و پنير عموما خورده . بعد چايى و قدرى صحبت از روضه آقا ضيا . بعد من رفته به اطاق ديگر خوابيدم . بعد از ساعتى آقا ضيا و ذره و آقا عماد هم آمدند . تا دو به غروب چايى و صحبت متفرقه و روزنامهخوانى .
استفسار از چگونگى مذاكره با سفارت
بعد من بيرون آمده در پستخانه پاكت صمصام را كه توصيه از محمد حسين خان كمرهاى مستأجر املاك كمرهاش كرده بودم دادم . نزديك نظميه آقا مير سيد محمد بهبهانى سوار الاغ رسيد . گفت صلاح مىدانيد كه به سفارت انگليس ، ما پنج نفر علما بنويسيم كه ماها در صورتى كه شما عمليات را موقوف و عمل سابق را توقيف تا انعقاد مجلس شورا كه هرچه او تصويب نمود ؟ گفتم اگر موكول بكنيد به تصويب مجلس شورا كه وكلايش را ملت انتخاب بكنند نه اين مجلس كه وكلايش به سرنيزه انگليس انتخاب شده عيب ندارد .
بعد رد شده رضا قلى خان و زمان خان نظميه را توى ميدان ايستاده ديدم .
قدرى صحبت و شوخى . بعد رد شده به دكان آقا سيد جواد كوزهفروش ، قدرى صحبت ، به استاد حسن بنا سفارش نمودم كه بيايد ديوار و سقف اطاقهاى ما را ديده ، اگر خطرى دارد اصلاح نمايد ؛ فردا صبح را براى ديدن قبول نمود . بعد گوشت خريده رو به خانه . ثقة الملك را سواره ديده ، آمد پايين گفت امروز از همدان رسيدم ، بعد سوار درشكه شديم ، صحبتكنان تا درب خانهء نير السلطان ، بعد او رفت . مقارن مغرب به خانه رسيدم .