آمد ؛ او با وكيل من ناظم العلما و وكيل جعفر قلى ميرزا ( فطن الدوله ) رسيدگى به تظلم من بنمايند . آقا ميرزا طاهر از بين اين چهار نفر به قرعه انتخاب شد . حالا شما تنكابنى را سفارش نمائيد . گفتم برويد از قول من او را براى ناهار دعوت به منزل من بكنيد ، ناظم العلما را هم خبر كنيد ، او هم باشد . بعد رفت كه دعوت كند .
اخبار تبريز
بعد از ساعتى آقا سيد جليل آمد و تا عصر مشغول شطرنج و چايى . در ضمن خبر داد كه در ايران امروز نوشته بودند صابونچى چهار فرسخى بادكوبه به تصرف بلشويكها درآمد ، اما خبر سقوط بادكوبه هم رسيده . تبريز هم غائله بلند شد كه خواستند نظميه را منفصل نمايند . امين الملك از طرف عين الدوله به تبريز رفت و خيابانى را گرفت . مردم هيجان و امين الملك را گرفتند و بيورلنگ و او را از شهر بيرون و جواب دادند اما وثوق الدوله تلگراف كرد كه از تبريز خارج نشويد .
بعد عصر من و آقا سيد جليل بيرون آمده ، گفت امروز ناهار منزل آقا ضيا مهمان بوديم و الان هم مىروم آنجا كه جلسه داريم . نائينى ، آقا شيخ حسين طهرانى و فدايى هستيم و گويا حاج اسماعيل عراقى هم خيال روضه و همهمه دارد . آقا ضيا خيال دارد بههم بزند . گفتم مانع نشويد ، او هم روضه بخواند چه ضرر دارد . بعد آقا سيد جليل رفت به جلسه . من هم به خانه آمده ، ساعت دو اسد الله برادر اكبر آقا آمد كه تنكابنى وعدهء پسفردا ناهار را داده . بعد شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
دوشنبه 22 رجب . - شب باران خوبى آمده بود . صبح بعد از چايى آقا محمد حسين قصاب آمد و خواهش كرد كه به اشرف الملك بنويسم آقا مشهدى محمد على كرمى استادش به او تعدى نكند ؛ قبول نمودم . بعد بيرون آمده خانهء آقا ميرزا احمد خان قزوينى رفته ، دو ساعتى صحبت و چايى . بعد بيرون آمده سوار واگون ، توپخانه پياده . خانهء مشير اكرم رفتم . ناهار آنجا با عصمت السلطنه خورده ، گفت ماهى يكصد و بيست تومان دولت به جهت دو پسر معتمد الدوله شهريه برقرار كرده كه تا ده سال به موجب قبض من بدهند . و آنها را مىخواهم به [ مدرسه ] سنلويى شبانهروزى بفرستم و اسبابها را با حضور شما حراج بكنيم . تا دو و نيم بعد از ظهر آنجا مانده بعد بلند شده از راه خيابان جعفرى