[ امور روزانه ]
شنبه 13 رجب . - صبح بعد از چايى ، مشغول تحرير ، عين الممالك آمده گفت متين ، زمر را ديده ، گفته بود كه قبول مىكنم كه دويست تومان را اينجا گرفته از قرار نوزده هزار ، يك ليره به برلن حواله نمايم كه به مساوات بدهند . گفتم ما اينجا مارك مىدهيم او هم مارك حواله نمايد . عين الممالك گفت پيغام بايد به زمر داد . بعد رفتند .
من هم بيرون رفته ، پنير خريده ، مراجعت . ميرزا سيد عباس خان آمد . قدرى صحبت . بعد گفت شعرهاى خودتان را بدهيد من بنويسم و شاهزاده ناصر الدوله هم از شما احوالپرسى نمود و رفت . بعد من ناهار خورده ، مشغول تحرير . بعد چايى خورده بيرون آمدم ، خانهء آصف خاقان ، نبود . از آنجا به خانهء حاج آقا حسين همدانى ، ساعتى صحبت و چايى . از آنجا به خانهء آقا ميرزا يحيى خان ، نبود . به خانهء نجم ، آقا سيد حسن شوشترى و پسرش هم بود . ساعتى صحبت و شيرينى ، بعد بلند شده به خانهء فتحيه ؛ اردبيلى ، بقا ، افجهاى ، مجله و شيخ حسين طهرانى هم بود ، گويا اينها هم مجلسى دارند . تا غروب چايى و صحبت . بعد من تنها بلند شده به خانهء آقا ميرزا حبيب الله خان رفته ، ساعتى صحبت و قاووت و سركه آبغوره خورده ، بعد بلند شده به خانهء آقا ميرزا سيد مصطفى خان ؛ گفتند شميران [ رفته است ] . آقا ميرزا سيد احمد خان را پرسيدم . گفتند ورامين [ است ] . از آنجا به خانهء آقا ميرزا سيد محمد بهبهانى كه تازه با اتومبيل به قم ، چهار نفرى دوسره صد و بيست تومان كه شش ساعت راه بايد طى شود [ رفته بودند ] حاج آقا جمال ، آقا على نجمآبادى و جمعى آنجا بودند .
صحبت تا ساعت دو از شب . بعد بلند شده درب دكان آقا مشهدى على اكبر عطار ، گفت يك شبى وعده بدهيد منزل من كه مصيب خان و آقا محمد زنجانى را هم بگويم باشند ، چون با من دوستند . بعد به خانه آمدم . اورنگ ، آقا مرتضى و يك نفر ديگر ، ميرزا غلامحسين خان رياضى و ميرزا عبد الحسين خان شفاء الملك هم آمده بودند ، من نبودم . بعد شام نان ، پنير ، نعنا و سركهشيره خورده خوابيديم .
مقاومت استاروسلسكى
يكشنبه 14 رجب . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير بودم اعتضاد دفتر آمد .
قدرى از قزاقخانه كه استاروسلسكى كنفرانسى در روز سيزده عيد در قزاقخانه