خسته ، استعفا مىخواهم بدهم و شما بايد استعفاى مرا قبول نمائيد . وليعهد امتناع و سلب حق قبول از خودش مىنمايد . وثوق الدوله قبول نمىكند . بالاخره قرار مىشود كه به شاه تلگراف بزند . شاه از اروپا جواب مىدهد كه ابدا قبول نمىشود و شايسته نيست در غيبت من با اطميناناتى كه به او دارم قبول نمايم و اگر ناچار استعفا مىنمايد مشير الدوله يا سعد الدوله را حاضر نمائيد . وليعهد مشير الدوله را مىخواهد ، او قبول نمىكند . سعد الدوله را هم انگليسىها قبول نمىكنند . بالاخره خود وثوق الدوله را مىخواهد . او مىگويد با وجود خودسرى و انتريك سپهدار و صارم الدوله من نمىتوانم رياست نمايم . خاصه با ارتباط و مساعدت سفير با صارم الدوله . وليعهد سفير را مىبيند ، او هم قبول مىكند كه در باب صارم الدوله حمايت نكند . اين بود كه وثوق الدوله هردو را مستعفى نمود . چون سفير با صارم خوب است ، حكومت غرب را به او دادند و سپهدار ممكن است تبعيد به اروپا شود . حشمت الدوله هم چون محل اطمينان انگليسىها است وزير جنگ شد . سالار لشكر چون خود را اعلم در علم جنگ و اقدم در خدمتگزارى شخصى و برادرى و پدرى به انگليس مىداند و وزير نشد جدا از معاونت جنگ استعفا نمود ، ليكن مىخواهند قبول نشود و باز در معاونت باشد و براى اوضاع ديگر مملكت كه مردم را ساكت نمايد .
تكليف مطالبات معوقهء حضرات
حاج معين بوشهرى را در خصوص چندين هزار تفنگ كه به توسط برادر سيد حسن بوشهرى در سنه 1321 [ ق ] وارد ايران و دولت آن را به عنوان قاچاق برده بود ، دولت براى اسكات او اين سوختهطلب را براى او نقد نمود ، به او قرار پرداخت را داد . حاج امام جمعه خويى را هم يكصد و پنجاه هزار تومان خسارت از روس و عثمانى كه صورت داده بود در جنگ بينالمللى به املاك آذربايجان او وارد شده مشغول كه از فال بگذرد . حاج حسين آقاى امين الضرب هم بابت دعاوى هفتصد و پنجاه هزار تومان كه مظفر الدين شاه از او گرفته بود ، مشغول گذراندن شده ، يكصد هزار تومان به جهت مخارج اردوكشى ماژور فضل الله خان به كاشان كه ماشاء الله خان را گرفت ، دولت تصويب كه به ماژور بدهند ، در صورتى كه چند صد هزار تومان اموال و جواهر و طلاآلات و غيره ، دولت و ماژور خورده بودند .