تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1383

مساهمون:

ص١٣٨٣
چپاولچى مىكند ، آن‌وقت داد و فرياد از مردم مىكند . بعد از مقدارى صحبت ، آقايان رفته ، من هم بلند شده به خانهء آقا شيخ ابو طالب تبريزى رفته ، نبود .

ميرزا كوچك خان در معرض مخاطره

در بين راه به افجه‌اى و آقا سيد جليل رسيده ، افجه‌اى با من تنها از راهى مشغول صحبت رشت و باقر پدر كه با ميرزا احمد خان مدعى العموم به رشت رفته‌اند شد و در ضمن اظهار وحشت از اين مطالب نمود . گفتم چرا ؟ گفت پدر ، آن پدر سابق نيست و چون خواهر ميرزا احمد خان را گرفته و ميرزا احمد خان هم يكى از كاركنان جدى وثوق الدوله است ، پدر را حقيقتا با عقيده به وثوق الدوله كرده ، كه پدر چند مرتبه مرا مىخواست مثل خودش نمايد . از طرف ديگر شيخ احمد رشتى سيگارى هم از سابق با وثوق الدوله سروسرّى پيدا كرده و با او همراز و پول‌هاى خوبى هم از او دخل كرده و در اين مدت توقف طهران ، محرمانه جديت داشته كه بعضى رشتىها را ببرد نزد وثوق الدوله و با او هم‌عهد نمايد ، منجمله شب آخر آقا شيخ محمد حسن رشتى را برده بود كه آقا شيخ محمد حسن خودش به من گفت . حال مىترسم كه بيچاره ميرزا كوچك خان گرفتار نيرنگات اين‌ها با حسن‌ظنى كه به پدر و شيخ احمد داشته [ بشود ] .

اوضاع اسفناك آذربايجان

بعد به اتفاق افجه‌اى تا مغازهء خلخالى آمديم ، مقارن مغرب شد ، فرخى آمد و به من گفت برويم خانهء ما . من بلند شده در بين راه بقاء الملك رسيد و گفت قونسول امريكا از تبريز به سفيرش رمزى تلگراف كرده كه اوضاع آذربايجان اسفناك است و آسورىها و ارامنه را عثمانىها كشته‌اند و احتمال مىرود ساير مسيحىها را هم بكشند . كفيل ايالت را گفتيم كه فكرى براى جلوگيرى نمايد . او هم مجلسى كرد و تمام رؤسا را جمع نمود و نتوانست نتيجه بگيرد .

كار از كار گذشته است

بعد با فرخى به خانه‌اش رفته ، آقا جواد پسر حاج امام جمعه خويى آنجا آمده بود . از من تكليف خواست . گفتم امروز انگليس هم نمىتواند مقدراتى و طريقى و